فائزه

وااااااااااااااای وای یعنی من دلم میخواد گیسامو بکنم از دست این خواهر زنه پسرخالم ...

فکر کن این خانوم یه شرکت خدماتی داره و باید هفته ای یه بار واسه راه پله های ما کارگر بفرسته . از اول قرارمون سه شنبه ها بود ... دو هفته که نفرستاد گفت فلانی مسافرته ،گفتم تا ساختمون از دست نرفته یکی دیگه رو بفرست ،جای اون اولی یه خل و چلی رو فرستاد که جای تو راه پله مدااااااااااااااااام پشت درخونه ما بود بعدم که من میخواستم واسه ثبت نام پسره برم بیرون حواله ش دادم به همسایه روبرویی مون ،وقتی اومدم قیافه همسایه مو دیدنی بود :عصبااااااااااااااااااااااااانی چشای از کاسه بیرون اومده موهای بهم ریخته گفت :این مرتیکه هیز اومده بود زنای ساختمونو دید بزنه یا راه پله رو تمیز کنه و خلاصه کلی غرغر کرد که بگو دیگه این نیاد دیوونمون میکنه بخدا ... هفته بعدش باز این خانوم زنگ زده که کارگر بفرستم ؟ گفتم اون هفته ایه س ؟ گفت بله گفتم نه نه ولش کن هر وقت همون قبلیه از مسافرت اومد همونو بفرست ...واسه من لوندی میکنه که مگه اون هفته ای چش بود ؟ گفتم چش نبود گوش بود شما همون قبلی رو بفرست ...هی اصرار اصرار که مشکل اون هفته ایه چی بود گفتم 4-5 ساعتی که بود یه 70 باری زنگمونو زد همه چی تو اتاقک آسانسوره کلیدو میدم کارشو بکنه جمع کنه بره دیگه هی زنگ زدن نداره که ،گفت گوشی رو میدم به خودشون توضیح بدن ... منو میگی عصباااااااااانی شدم که خانوم فائزه من با شمام حرفی ندارم بعد شما گوشی رو میدی به کارگرت ؟؟؟ یعنی آتیشی شده بودمااااااا ... هفته دیگه هم اگه اولی اومد بفرست اگه نیومد من از جای دیگه کارگر میگیرم خداحافظ ...

یعنی این زن هر وقت کارگراش بیکار میشن هی زنگ زنگ خونه ما و مامانم و خالم که کارگر بفرستم ،بعد وقتیکه میگی بفرست تاقچه بالا میزاره که من کارگرام جای ثابت میرن هر وقت شما گفتین که نمیشه ... فکــــــــــــــــــــــــــر کن یکساله سه شنبه ها آقای فلان میاد خونه ما هنوز جزو کارای ثابت حساب نمیشه تا یکی زنگ بزنه میفرسته برای اون، بعد ما که میگیم ادا در میاره ... یه بارم خالم دعواش شد باهاش سر همین موضوع ...

بعدم جالبیش اینجاس هر وقت زنگ میزنه با عشوه و طنازی حرف میزنه همینکه قرارشو فیکس میکنه بی خداحافظی گوشی رو قطع میکنه عصبانیمنم اوایل حرصم میگرفت ازین کارش ولی جدیدا عین خوده کارگرا باهاش حرف میزنم انگار نه انگار فااااامیله ،شرکت مال خودشههههه هیچی میگم با هر کی باید عین خودش رفتار کنی تازه خنده ش اینجاس که هی میگه من فلانیم(فامیلیشو میگه) میگم خب بفرمایید دوباره میگه فائزه م ،میگم خب؟،میگه خواهر خانوم مهدی پسر خالتون میگم بفرمایید امرتون از خود راضی یعنی حال میکنم حرصش درمیاد ...

حسین اولین بار که این خانومو و خواهرشو که عروس خالم باشه دید گفت :خدا به خالت رحم کنه گیر چه لکاته هایی افتاده ،مامانمم با خونسردی گفت حسین جون تو نگران اون نباش اون 20 تا بدتر ازیناشم یه تنه حریفه (خالم آپاچی ه هااااااااااا)

پ: فکر کن عروس خالم به خالم گفته اگه بابا (شوهرخالم) یه روز بمیره همه مالش مال ما سه تاس (ما سه تا خودشم قاطی دختر خاله پسر خالم وارث به حساب آورده ،خالمم که هویج ) خالمم گفته اولا اینکه ایشالله تو زودتر از همه ما سرتو بزاری زمین که آرزوی مردن بابارو میکنی ،بعدم بابا همه اموالش به نام منه بعد از منم به بچه هام میرسه تو هم با این زبونی که داری دوسه سال بیشتر مهمون خانواده ما نیستی اینجوری پیش بری سهم تو هم جهازته که با خودت میفرستیم خونه بابات تعجب


/ 7 نظر / 10 بازدید
رها(من و نمی دونم)!

اولا اسم وبلاگ مبارک !!! قالب یکم غمگینانس!!![خنثی] ولیییییییییییییییییییی حال کردم با حذف خالتتتتتتتتتتتتتتتتتت[خنده]

رها(من و نمی دونم)!

اولا اسم وبلاگ مبارک !!! قالب یکم غمگینانس!!![خنثی] ولیییییییییییییییییییی حال کردم با حذف خالتتتتتتتتتتتتتتتتتت[خنده]

المیرا

اول سلام بعد بزار یه ذره حواسمو جمع کنم ببینم!بعده نیم ساعت تازه فهمیدم مهدیه خودمونه.آیکیو دیگه! خوب تو همیشه کارت درسته قربونت برم

ttaanhhaa

من هم خیری از این شرکت خدماتی ندیدم که جالبیش اینجاست مدیر این شرکت خدماتی هم خانمی هست اما بسیار مودب و موجه اما این سه تا کارگری که من ازش گرفتم هرکدوم یه چیزیشون میشد ..... عجب جوابی خاله خانم به عروسش داده .... دمش بد جوری گرم [نیشخند]

Marco

یه روزی اینجا فقط خنده بود..مطئن باش که خدا خداست.تا تو نخوای ممکن نیست چیزی برات اتفاق بیفته

ttaanhhaa

میدونستم قضیه چیه ..... شرمنده خواستم شاخکات تکون بخوره و برای جواب دادن هم که شده یک سری به کلبه محقر من بزنی .... [چشمک]

رضا

سلام دوست عزيز وب زيبايي داري خوشحال مي شم بياي و بهم سر بزني و نظرتو بدونم ممنون منتظرم...[گل]