شام غریبان

رفت تو ٢۴ ساعته سوم این بیخوابیم ... ۴٨ ساعت ،غیر از چای ونارنگی و دوتا تخم مرغ، کوفت هم نخوردم ... عینه یه مرده ی متحرک ، زیره چشام کبود،رنگمم یه چیزی تو مایه های گچ دیوار ... نزدیکه ١۵٠ تا اس ام اس رو کم کنی رد و بدل کردم، با حدوده ١٠٠ تا مکالمه تو مدت زمانیای مختلف ... هر نیمساعت یه بار صدام لرزید و جیغ زدم و گریه کردم ... اندازه ی همه روزای عمرم دروغ شنیدم ... اخر شبم تو خاموشی شمع روشن کردم و رو کاناپه دراز کشیدمو پتو برقی پیچیدم دوره ساق پای راستم که در حد قطع شدن درد میکرد و برای مردنه بابام تو ذهنم ،عزادار شدم ... بابایی که خاله و شوهر خاله و هزار تا اشغاله خیابونی دیگه رو به من ترجیح داد ... اتش فشان خاموشی شدم که بعد از ٨ ماه ،اتیشش همه شونو سوزوند ... افسانه برام افسانه ی بچه گیام شد، همون عروسه خوشگله ١٣ ساله که نقاشیای منه کلاس دومی رو میکشید

و باهم خاله بازی میکردیم ،افتخارم شد پیرسگه خرفتی که تو جوونیاش اتیش زد به زندگیه حسن و سینا وسعادت،تو پیری و کوریشم شد همدمه یوسف و اون مهره سوخته ...منم باز مصمم تر شدم که حرفه داییمو اویزه گوشم کنم و همیشه یه لقد اماده داشته باشم واسه همه ی اوناییکه دارن میوفتن تو چاه ... الان یه مرگ واقعی میخوام واسه همونایی که خدا خودش بهتر میدونه و رهایی از هر سرخره با واسطه و بی واسطه ...

.

خدا نوشت :مرسی که خواب و مایه ی فراموشی ،هرچند موقت ،قرار دادی ،ولی بد نیس منم مستفیض کنی مهربون...

.

امروز حتا مادری که برام بت بود هم شد اندازه  یه پهن که روش پر از مگسه و یه جاهاییش هم خشکیده ... امروز روحه زنده ها که هیچی روح مرده هارم مورد لطف و عنایت قرار دادم ...

.

امروز دومین روز زندگیم بود که هر ثانیه ش مثله قرن گذشت ...روزه پس دادنه حرفاییکه تو بچگی شنیده بودم، روزه گرفتنه حقم از کسی که دینش هم گزینه ایه ... امروز همه پرده ها پاره شد و هیچ حجابی نموند واسه برگشتش ... امروز روزه دفن کردنت تو ذهنم بود برای همیشه تا اخره دنیا ...

.

عادت کردم زود زخمامو ترمیم کنم فقط یکم برام دعا کنید بعده ها عفونی نشه باشه؟؟؟

 

 

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

صد بار خوندم ولی نمیفهمم چی شده ؟

نگی

چی شده؟ هرچی می خونم نمی فهمم؟ با بابات حرفت شده؟ مامانت؟ کی اذیتت کرده... چی شدی..

من(رها)!

مهدیه چی شده یکم واضح بگو بخدا نگران شدم این مدت نبودم چی شده ؟؟؟؟[گریه]

ttaanhhaa

کم نوشتی .... تا 10 صفحه هم مینوشتی من همه رو کلمه به کلمه میخوندم .... چون درک میکنم الان چه حسی داری و با یک جرقه منفجر میشی ... فقط یک توصیه دوستانه ریلکس , ریلکس, یستردی [گل][گل][گل]

نگی

مهدیه بهتری؟ [ناراحت]

آرش

همیشه اینطوری میشه نمیتونم چیزی بگم... فقط از خدا میخوام که هر چی صلاحه همون شه[گل] [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

الهه(درباره الی)

زود آپ کن وبلاگو از این ماتم زدگی درش بیار این یه دستووووره[عینک] منم آپ کردم ایشالا که لیاقتشو داشته باشی[مغرور]