ایزی آشتی

اون شبی که عین عقربی که خودشو نیش زده داشتم به خودم میپیچیدم ؛ همون شبی که ساعت 12 هش تو مدرس ماشین به ترتر افتادو من خودمو خراب کردم که اگه بمونم تا 3 صب اسیرم و با هزار بدبختی خودمو رسوندم خونه ؛ همون شبی که وی پی انم تموم شدو یارو وی پی انیه تلشو جواب نمیداد ؛ ساعت 1 و نیم بود تلفنم زنگ خورد ؛ شماره هام بعده جلبرک آخره گوشیم همه پریده بود ؛ هی وردارم ؛ ورندارم ؛ ورداشتم ؛یه صدای مظلوم " الو سلام ! سلام شما ؟ من مریمم :| مریم اُ ؟ نه مریم کریمی !!! چطوووووووری توووو ؟ با صدایی که میلرزید گفت : دلم برات تنگ شده بود د*ی*و*ث ؛ اشکای منم شُر شُر ریخت ... گریه نکن عنتر بزنگ خونه خونه ام ... و 30 مین بعد درست ساعت 2 نصفه شب بعده 5 ماه قهر جلوی دره خونه ما بغل کردیم همو ؛ یه بغل واقعی ... کاش همه آشتیا انقد راحت بود ؛ کاش کاش کاش ...

/ 4 نظر / 6 بازدید
soosooshi

این حرف دله منه...کاش همه اشتیا اسون بود...کاش کاش کاش

ttaanhhaa

چه خاطره به یاد ماندنیییییییییی [چشمک]

یه نفر

خیلی بی ادبی مثلا با دوستت میخواستی آشتی کنی دیگه این حرفا چی بوده به هم گقتید؟ کلا از بددهنی خیلی بدم میاد ببخشید نمیخواستم نارحتت کنم فقط خواستم بگم شما که وبلاگ به این خوبی داری بهتره هر کلمه ای رو توش ننویسی والبته خودتم نگی