محمد

امروز تولد محمد ه مورچه میره تو ٨ سال ... انقدر بزرگ شده که دیروز برای اولین بار از کوچه ماشین رو رد شد و رفت ته کوچه از سوپری برام سس مایونز خرید ... منم بزرگ شدم انقدر بزرگ که دیروز تنهایی از زودپز استفاده کردم ... باورم نمیشه مورچه ٧ ماهه ی یک کیلو و ٨۵٠ گرمی میتونه بخونه و بنویسه ... میتونه وقتی بیرونم بهم زنگ بزنه ... میتونه تنهایی کل اتاقشو گرد گیری و جارو برقی کنه ... میتونه برای خودش نیمرو بپزه ... میتونه کلاس فوتبال بره اونم با کفشای استوک موزی ... میتونه صندلی رو بکشه جلو و کورن فلکسشو از رو یخچال برداره و واسه خودش صبحونه اماده کنه بعدم کل ظرفاشو با دست بشوره نه مثل ننش خالی کنه تو ماشین ظرفشویی ...

دیگه هنوز عاشق تیپ زدنشم عاشق ادکلن زدنش عاشق مو سشوار کردنش عاشق خودشو سابیدن تو حموم و بعدش تی کشیدن ه کف حموم ،عاشق لباس ست پوشیدنش و گردنبند انداختنش . عاشق نقاشیاش که زرافه عضو ثابتشونه و بقول خودش چون وقتش گرفته میشه میده ننش رنگشون کنه ... عاشق نجاری کردنش با درل و اره مویی برقی و سمباده برقی ه واقعیش البته تو سایز کوچیک ... عاشق کل و کشتی با پلنگ گنده اش بعد از مدرسه اومدنش ... عاشق تنهایی پازل درست کردنش ... عاشق ماشین بازی و جدیدا تفنگ بازیش که به ندرت انجام میده و منه عقده ای هر وقت تو این حال میبینمش بالا پایین میپرم و جیغ جیغ میکنم و یه نگاه جدی کردن و گفتن ه:مامان چقدر سر و صدا میکنی بابا سرم رفت ...عاشق زنگ ممتد زدنش وقتی از مدرسه میاد و خوندن ادامه ی اهنگایی که تو سرویس گوش میدادن از ایفون ... عاشقه روابط خنده دارش با بابا و انداختن خرابکاریاش گردن بابا و دعوا کردنه بابا و کل و کشتیاشون و تهدیدای محمد در گوش بابام :بابایی اندفعه مامانم اینا نبودن کلیه تو در میارم و قهقهه بابا که به شماها هییییییچ ربطی نداره محمد میخواد کلیه منو دربیاره مگه ما به شماها کاری داریم که شماها هی به ما میگین این کارو بکن اون کارو نکن و جمله معروف بابا که :خدا لعنتتون کنه اگه این بچه رو دعوا کنین و تهدید منو الی در گوش محمد که :بابایی میره دیگه، مام درستت میکنیم و داد زدن محمد :باباییییییییییییییییییییییییی ...بعدم چشم غره منو قهر مورچه ...

عاشق پالتوی بلند پوشیدنش ... عاشق عصبانی شدنش وقتی یه کادویی میگیره که توش علایم دخترونه داره ... عاشق رقصییدنش و خوندن سوسن خانوم و اهنگای ساسی و حسین تهی ... عاشق درخواست زرافه واقعی واسه کادوی عروسیش از مامانم ... واسه اینکه اگه بزرگ شد و به زنش گفت بریم خونه مامانیم (مامان من )و زنش نیومد بکوبتش به دیوار و بشه یه مرد ترک واقعی از نوع سنتی ه یکدنده ی یه جورایی زبون نفهم ...

پ١:الی میگه وقتی واسه محمد میخوام کادو بخرم ۴ ستون بدنم بندری میزنه بعدم میخنده و یاد اوری میکنه عید ٣-۴ سال پیش رو که واسش یه قورباغه پولیشی خریده بود که سرش یه روسری قرمز بود و وقتی مورچه از کادو درش اورد پرتش کرد و بلند بلند گریه کرد که این الهه عروسک دخترونه داد جلوی همه ابروی منو ببره و قهقهه و ماچ و موچ الی که بخخخدا روسریشو ندیدم فکر کردم قورباغه اش پسره ...(محمد به هیچ عنوان گریه نمیکنه مگر وقتیکه احساس کنه تو جمع ضایع شده که سالی یه بار اتفاق میوفته اونم با صدای بلند و اشک فراوون )

پ٢:روابط بابا و محمد تو فامیل معروفه که همچین عشقی تو هیچ پدر بزرگ نوه ای ندیدیم یعنی بابام ٢٠ تا ادم بزرگم بیان خونشون مهمونی اول اون لاها محمد رو پیدا میکنه و بغلش میکنه و سر و تهش میکنه و فشارش میده و محمد هم داد که ولم کن باز ما اومدیم تو شروع کردی ،بعد تازه به خودش میاد و به بقیه میرسه ...

پ٣:میریم شهروند خرید میگم بابا هیچییییی نمیخریا میگه باشه باهام بحث نکنه میبینم یه چرخ دستی پره خوراکی و اسباب بازی و لوازم التحریر و لباس خریده با محمد دارن از دور میان میگم بابا تورو خدا خراب میشه اینجوری بد عادتش نکن بزار لااقل یه چیزی براش دست نیافتنی و جذاب باشه میگه باشه بعدم در گوش محمد میگه دفعه دیگه مامانتو نمیاریم نفری دوتا چرخ دستی هر چی تو بخوای میخریم میگم بابا  میخوای دوتا هم کارگر بگیر نفری دوتا چرخ هم بده دست اونا. میگه من با محمد بودم. میگم بابا تو خوراکه بچه خراب کردنی یه بچه بهت بدیم از پایه بزرگ کنی ... الی میکوبه خودشو به درو دیوار نهههههههههههه نهههههههههههه ...

/ 24 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من(رها)!

اونجوری نیگا نکن ادرس بی آدرس!

پت

آخیییییییییییییییییییییییییییییی چه ناز نوشتی تولدش هزار تا مبارک باشه! امیدوارم 120 سالگیشو جشن بگیرین

Hadi

کلا روابط پدربزرگ و نوه ها این روزا تغییر کرده! کلا با زمون ماها 390 درجه عوض شده! بابام یه کارای میکنه با دختر خواهرم که عمرن برا مــــن از اون کارا بکنه! بگو بشینه 4 ساعت باهاش بازیای بچگونه بکنه! خسته نمیشه که! ولی برا ما ذره ای فری تایم نداره به قول خودش

Hadi

امیدوارم همیشه سرحال و خوشحال باشه و خونواده ی پر نشاطی باشین![لبخند]

Hadi

یه دور کامل که بشه 360 درجه + 30 درجه!! منضورم این بود که کاری کردن که درجه ها هم قاطی کردن! کلاکار بابام به درجه و اینا نمیاد و هیچ مقیاسی نداره

سوگل

تـــــــــــــــــــــــــــــولدش مبــــــــــــــــــــــــــــــارک[ماچ] ایشالا 120 سال زنده باشه زیر سایه ی پدر و مادر و پدربزرگا و مادر بزرگاش[گل] [گل][گل][گل]محمد[گل][گل][گل]

سوگل

خالش یادم رفت تا الی کلمو نکنده بگم در کنار خاله الی و تمام ایل و تبااااااااااااااااااااااااااارش[نیشخند]

سوگل

اگه بازم کسی از قلم افتاده بگه[نیشخند]

آرش

سلام... همیشه وقتی میام پرشین بلاگ ترس میاد تو بدنم[نگران] نمیدونم چرا ولی خیلی عجیبه...خواستم برای همیشه نیام ولی نشد تولد محمد جون هم مبارک...به نظر میاد پسر شیرینی باشه[چشمک] ایشالاه خدا همیشه مواظبش باشه...

المیرا

چه پسر بامزه ایه وچه پدربزرگه باحالی.یاده بابای خودم میوفتم.واقعا"بچه ها درکناره اینا خیلی لوس میشن البته گاهی اوقات.ولی خوب کاریش نمیشه کرد.خوشحال شدم بهم سرزدی