بازی سارا جون

سارا جون وبلاگ منو شوشو منو به بازی گرفتهزبانحالا میریم جواب بدیم سوالارو ...

١-بدترین اتفاق زندگی :خوب دوتا بودن یکی افسردگی شدیدم بود که بخاطرش سه دوره بیمارستان خوابیدم و اینا (خواهش میکنم چیزی ازم نپرسین زیاد دوست ندارم یاد اوری شه برام )یکی دیگه هم گرفتنم واسه بدحجابی و دادگاهی و جریمه ملیونی و سابقه بد و اینا اونم چی با محمد ١١ ماهه ... که این اتفاقم یکی از روزای سیاه زندگیم بود انقدر که به مامانم گفته بودم اگه شبم نگهم میداشتن از دین هم برمیگشتم و ...

٢-بهترین اتفاق زندگی :دوست شدنم با حسین و ازدواجمون بوده مثل بهترین اتفاق خیلیای دیگه ...

٣-بهترین تصمیم :اینکه به خودم قبولوندم که خیلی چیزا و خیلی ادما اصلا ارزش فکر کردن هم ندارن چه برسه به حرص خوردن پس:خونه کثیفه خودمو انقدررررررالوده نکنم ...

۴-بدترین تصمیم :خوب شاید بشه گفت بدترین اشتباه :اینکه افسار خودمو تو سن 16 سالگی دادم دست یه مشاور مدرسه که هنوزم که هنوزه از اعتمادم بهش پشیمونم ...

5-چه کسی تو زندگیم خیلی روم تاثیر داشته :زمان بیشترین تاثیر رو روم داشته ولی ادما ... نمیدونم شاید چون ادم خودرایی هستم زیاد به حرفای کسی گوش نمیدم ...

6-ارزوهام :خب اولیش اینکه حسین دست از ماشین بازیش ورداره و خونه مونو عوض کنیم یا بزرگتر بگیریم یا حداقل یکم به مامانم اینا نزدیکتر ... بعدم ارزوی خوشبختی واسه الهه و ارزو ... بعدم یه عالمه چیز دیگه که نتمون ارور میده فکر کنم همه شو بگم ...

7-به معجزه اعتقاد دارم ؟؟؟ خیلییییییییییی خیلییییییییییی زیاد ...

8-چقدر خوش شانسم :خوب اگه قول بدین بزنین به تخته کلا خیلی خوش شانسم البته بازم نه اندازه مورچه (محمد)

9-خیانت -عشق -دروغ :خوب اولی منو یاد عسل دوستم میندازه که دومین اتفاق بدی که تو سوال اول گفتم از گور اون بلند شد ...دومی هم که خوب همه میدونن تجربه کردم ... سومی هم که هر وقت بشنوم یه احساس خریت بدی بهم دست میده که حالم از خودم بهم میخوره چه برسه به طرفی که اون دروغ رو گفته ...

10-از کی بیشتر از همه بدم میاد :خوب دونفرن یکی که همونیه که همه بدشون میاد (سلطان قلبها-چهره زشت هر هفته پارازیت چشمک)یکی دیگه هم خوب فکر کنم باز خیلیاتون بدونین اگه نه بگین بگم خوب ...

11-تا حالا دل کسی رو شکوندم :خوب من به روابط دودوتا چهارتا اعتقاد دارم یعنی اگه کسی این هدف رو برام دنبال کنه سریعا وارد عمل میشم و چاه نکن بهر کسی و اینا رو واسش اجرا میکنم (الان معلوم شد من چقدر ادم کثیفیم نه نیشخند)ولی درباره مامانم فکر کنم چرا بی دلیل بعضی وقتا دلشو شیکوندم با اینکه مامانم میگه تو خیلی مهربونی و من از تو راضیم و اینا ولی یه وقتایی تند میرم و چون مامانم ادم اروم و مهربونیه از خودم بدم میاد این ومواقع ...

12-چرا این اسم رو رو وبلاگم گذاشتم :بابام از بچگی تو خونه کلانتر صدام میکرد اونم با یه صدای خنده دار ... 62 هم که خوب سال تولدمه ... جالب اینجاس که الهه رو مهندس صدا میکرد که خوب اونم همون شد ... به مامانمم میگفت :سپاس ... احتمالا منظورش تشکر و اینا بوده ...(جهت اطلاع :این اسامی هنوزم به قوت خودش باقیه چشمک)

13-کدوم یکی از بچه های وب رو بیشتر دوست دارم :خوب اول از همه مریم رو با اینکه جاش خیلی خیلی خالیه ...بعدم همه دوستایی که تو لینکدونیم هستن رو ...

14-تعریفی از زندگی خودم :خوب یه جاده مثل جاده چالوس که هم سرسبز و خوشگله هم اینقدر بالا پایین و پیچ پیچ داره که حال ادمم بهم میزنه گاهی این همه تعریف من از زندگیمه ...

15-خوشبختی :سلامتی ...عشق ... رفاه ...

توضیح واژه هم :

هلو :خوب سارا جون میگفتی کاکائو واست مقاله مینوشتم زیاد اهل میوه نیستم چی بگم ...

خدا:پناه

امام حسین :دسته عزاداریای گلوبندک و میدون ارگ تو بچگیام رو کول بابام ...

اشک:چشای همیشه خیس مامان حسین یا از غم یا شادی یا عشق ...

کوه :سمیه -الهه -سارا -زهرا -کرکر-دعوا

سریال فرار از زندان :لینکون که همش منو یاد عمورضام مینداخت ... 

هوش :کنکور

ایمان مبعلی :وات ؟؟؟؟؟؟؟؟

ویلن:ادیس دوستم روبروی اینه تو حس ...

خواهر شوهر :عشق-مهربونی -صداقت -خوشگلی (پررو نشو ارزو خانوم با تو نبودم با اون یکی خواهر شوهرم بودم هنوز به دنیا نیومدهاز خود راضی)

رنگ چشام :قهوه ای

رنگ :مشکی /نقره ای.....قهوه ای/طلایی

(اگه پلنگیم رنگه فقط پلنگی)

تلفن و اسمس:کلافه

مهدیه :خنده باصدا ... گریه با جیغ جیغ ... عند اعتماد به نفس ... مهربون ... خاکی (اولا درحد گل مال بودم الان بهترمنیشخند) خودخواه ... زورگو ... لجباز ... بی کینه ... با جنبه (انتقاد پذیر) جان من هر کی هر چی دربارم فکر میکنه اضافه کنه ... مشغول و ذمبه س چیه از همونایین نگیناز خود راضی

کلام اخر :خدایا نکبت و بدبختی رو از رو زمین وردار ...

دعوت از کیا :الهه -سولی -مارکو اگه دوست داشت البته -سحر بانو-همدم -ارش - المیرا -سارادوست جدیدم-فلفل بانو -تنها-پت عزیزم -سوگل...

برای سارا نوشت :عزیزم مرسی دعوتم کردی ...سوالاتو دوست داشتم ... خودتم دوست دارمماچماچایشالله به همه ارزوهات برسی عزیزم ...

پ:نگی و رها (منو نمیدونم )و رها (اسمارتیس )رو دعوت نکردم چون دوست نداشتماز خود راضینه بابا شوخی کردم چون سارا تو وب خودش دعوتشون کرده بود نیشخند

 

/ 21 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
المیرا

این بازیهارو دوست دارم.مستونم بفهمم چطوری هستی.ولی مهم اینه که خیلی دوست داشتنی هستی والبته حتما"یه خواهره مهربون ودلسوز

نگی

مهدیه جونم خیلییی باحال بود.. دقیقا باید از این به بعد دقت کنم بفهمم چی به چی ربط داره مرسیییی [بغل]

من(رها)!

يعني داشت خونت حلال مي شدا!!![عصبانی][عصبانی] [نیشخند]

باد صبا

چه جالب بودن این نوشته هاتون [گل]

▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪رها

[خنده] حالا اگه ما رو دعوت می کردی چی می شد ؟؟؟ نکنه از دو طرف دعوت می شدیم پررو می شدیم ؟؟[قهقهه] ببین اون بهترین تصمیمت واقعا عالی بووووووووووووووود و همینطور تاثیر گرفتنت از زمان[ماچ]

دنیا

سلام مهدیه جونم ممنون بابت تمام دلگرمیات.برام دعا کن. خیلی دوست دارم [گل]

من(رها)!

يعني چي نگرفتم مهديه جون؟!!![نیشخند]

آرش

سلام...[گل] متاسفانه من وخت ندارم...ولی قبلنا یدونه شبیه همینو نوشتم[چشمک] در مورد بدترین اتفاق زندگیت:شوکر به درد همین جاها میخوره[مغرور] یعنی تا آدمای علاف یا بسیجی به خواهرم گیر بدن با شوکر نابودشون میکنه...مثل اینکه ما از نسل مغول هاییم![نیشخند] خون کثیفت؟!!! نه بابا چرا میگی؟ خیلی از این کارای حسین آقا خوشم میاد...ماشین بازی[چشمک] واقعا زندگی تو همینه[مغرور] خیلی برام جالب بود.. [گل][گل][گل][گل][گل]

همدم

اول از همه از دعوت ممنون حتما پس از خروج از بحران انجامش میدم[چشمک] بعد هم اصلا امید به دست برداشتن حسین اقا از ماشین بازی نداشته باش که مامان من تازه بعد از 35 سال زندگی مشترک فهمیده که این درمان نداره و تازه برادرم هم اضافه شده و شما هم منتظر حضور مورچه در این صحنه باش من نمیدونم از کی بدت میاد؟!!![ابرو]

آرش

گفتم زندگی تو ماشین بازیه[مغرور]