تعصیلات ادواری

باورم نمیشه از وقتی گفتم یه سره پای نتم، انگار یهو ازین رو به اون رو شد زندگیم .یعنی انقدر تو این چند روز کار داشتم که فرصت یه اپ بیخودی هم پیدا نمیکردم (این بیخودی شده تیکه کلام نیشخند) اولش با حسین رفتیم لاله زار مثلا لامپ کم مصرفه خوش نور بگیریم دیدیم بسسسسسسسسسیار گرونه یعنی لامپ خالیش دونه ای ٢۵ تومن مام خیلی بیخودینیشخندتصمیم گرفتیم جاش لوستر بگیریم خلاصه که کل خونه با نصب لوستر شد گچ و خاک و خونه تکونی دیگه ... بعدش که همه جا تمیز شد زنگ زدن و کمد رو اوردن که این دفعه کل کمد و انباری رو ریختیم بیرون که جابجا کنیم و دوروزم سر اون علاف بودم... حالا بماند هنوز خونمون سر تخت و میز تحریر رنگ کردن مورچه کن فیکونه... اینا رو گفتم غیبتمو توجیه کنم الان شد یا بازم نه ؟؟؟

جمعه تولد پارسا(پست پارسا خان )س بچمون شمع یک رو فوت میکنه البته با کمک بزرگترا از خود راضی ۵ شنبه هم تولده ملیکا دختره سمیه دوستمه که هنوز بین ۵ شنبه و جمعه لنگ درهواس خیال باطل دیگر اینکه دیروز تو یه چت فیسی یهویی بیخودی عزم بازار کردیم و از ساعت ٣ تا ٨ شب بازار بودیم و جالبیش اینجا بود هیچییییییییییییییی نخریدم یعنی اومدم خونه از خوشحالی تو پوست خودم جا نمیشدم که یعنی من رفتم بازار پول خرج نکردمتعجب  هرهر کرکرمونم طبق معمول به راه بود (دیدین بعضی جاها با بعضی ادما سوژه میشه واسه خنده واسه ما یکیش بازار رفتن با سعیده س یکیشم فست فود هیوای تجریش ) دیگر اینکه بابا اگه میدونستیم امسال پسره قراره هفته ای سه روز بره مدرسه (اونم یه روزش ورزشه)خب مینوشتیمش مدرسه دولتی والاااااااااا ...  جالبیش اینجا مامان حسین میگه بچه م (محمد یعنی) خسته میشه تعطیلیا بیارین بزارینش اینجا هر روز میبرمش پارک بعدم که از پارک میاد و میخوابه میگه دیدین گفتم این بچه خسته س تو مدرسه پدر بچه هارو در میارن دیگه ببین چجوری بیهوش شده خنده حالا هی ما بگیم مادر فرشته این بچه از خوشی خسته س ها مگه زیر بار میره ...

این از مامان حسین ،بابای خودمم که چپ میره راست میاد میگه هفته ای یکی دوروز نزار بچه بره مدرسه بمونه خونه بازی کنه گناه داره تعجبخندهیعنی منطق این پدر بزرگ مادر بزرگا تو چشم ه ...

با بابامم کماکان قهرم هر چی هم مامانم میگه گناه داره تمومش کنین بابات افسردگی گرفته و اینا تو کتم نمیره تازه با مامانمم دعوا میکنیم که تو چرا بیخودی طرف اونی ؟؟؟ الان چند وقتی شدید دلم برای هیشکی نه تنگ میشه نه میسوزه و راحت دارم زندگیمو میکنم والااااااااا مگه دیگران کاری میکنن خودشون به عواقب کارشون فکر میکنن که من بعدش بخوام جلز و ولز اشتباهاتشونو بکنم  ؟؟؟ (الان اگزکتلی حرف مفت زدم حالا پاش برسه یه خودی پاره پوره میکنم بیا و ببین )

 

پ:یعنی از هر جای خونه فکرشو بکنی من بقچه زیپی پره لباس پیدا کردم ... حالا بماند هنوز لباس زمستونیای همسر تو چمدون تو انباریه پایینه ... جالب اینجاس من اوله هر فصل یه فنگ شویی ه کشو و کمد دارم وگرنه که ...تازه یه سری کااااااااامل و دوتا نصفه نیمه سیسمونی درست کردم دادم بیرون (از لباس و اسباب بازی و لوازم بهداشتیای نوی محمد) ولی هنوز این مورچه اندازه ١٠ تا بچه اسباب بازی و لباس و اینا داره خدارو شکر ...

پ:بچه ها ما خوشبختیمون خیلی چشم خورده خیلی خانوادمون از هم دور شده دعا کنین خوشبختی برگرده ... مامانم میگه بابام انقدر مریضه که چند روز پیشا تو خیابون یه راننده میزنه به ٧-٨ تا ماشین فرار میکنه بابامم دنبالش میکنه و وقتی مامانم میگه ولش کن الان خودمونو به کشتن میدی، جیغ و داد میکنه و تو خیابون بلند بلند گریه میکنه جلوی همه ... فکر نمیکردم یه روز انقدر ضعیف بشه ... فکر نمیکردم یه روز انقدر بابامو دوست نداشته باشم ... فکر نمیکردم زندگی مون انقدر زیر و رو بشه ... یکی میگه نظره یکی میگه دعا گرفتن واستون چون نمیتونستن ببینن انقدر خوشبختین ... هیشکی باورش نمیشه اینجوری شده باشیم ... امید میگفت مهدی من این علاقه ای که بین تو و بابات بود بین هیچ پدر و بچه ای ندیده بودم چرا اینجوری شدین اخه ؟؟؟ ممد دوست بابامم همیشه به بابام میگفت :حسن تو و مهدیه عین چسب همه جا بهم چسبیدینا روابطتون خیلی باحاله ... خلاصه این باحاله ها کار دستمون داد برامون دعا کنین یه سری ادم کثیف تو زندگیمونن یه عالمه بخل و بدخواهی دعا کنین ازمون دور شن ...

 

/ 8 نظر / 8 بازدید
سارا

لوستر مبارک باشه کمدم که قبلا گفتم مبارکیشو [نیشخند] مهدیه این مشکلت با پدرت مربوط به مشکل چند وقت پیشت نیست ؟ یا یدفه ای دعوات شد با بابات آخی چرا اینجوری شد ؟!!!! اون پستی که در مورد بابات نوشتی رو یادته من چقدر کیف کردم از اینکه اینقدر پدرتو دوست داری [بغل] ناراحتم نکن دیگه باشه !!!!

پت

واییییییییییی مردم از خنده! دیدین لامپ هم قیمته لوستره لوستر خریدین! خدا عمرت بده که انقدر منو میخندونی. کلا فکر کنم تو اینجا بیای پست خالی هم بذاری من بمیرم از خنده! نمیدونم واقعا به چشم و نظر اعتقاد دارم یا نه. اما میدونم اینی که نوشتی با فقط یه تلفن یا دیدار حل میشه! هم بابات دوستت داره هم تو به خانواده ات اهمیت میدی! به همین راحتی حل میشه! (البته من خیلی راحت میگیرم احتمالا!)

پت

الی چطوره؟ همینطوری بی خودی!!! یادش افتادم!

همدم

لوسترتون مبااااااااااااااااااااااااااااااارکه[گل][چشمک] یعنی تمام خونه یه طرف اتاق بچه ها هم یه طرف از بس که خورده ریز و اشغال دارن[عصبانی] ایشالا ارامش هر چه زودتر مهمون دلت بشه و پای اون ادمهای ..؟...از زندگیتون قطع بشه ماشالا به این همه گذشت و فداکاریه مامانت[قلب]

ستایش

عزیزم یه اسپند دود کن واسه خودتون ایشالا که روابط خوب خوب میشه:)

نگی

مهدیه من توجیه نشدم [ابله] میگم یه چند تا لباسای ما گم شده خوب اون لا ماهارو بگرد [متفکر] همه چی بابت رابطه ت با باباتم دست خودته... ماها که نمی دونیم چی گذشته بینتون اما هرچی بوده خودتم می دونی اینقدر باباها فشار روشونه که دیگه واقعا ماها باید بگذریم... تو که اینقدر دوستش داری قید ناراحتی ها تو بزن... ایشالا همه تون هم مثل قبل و همیشه شاد و سرحال میشید.. بدون هیچ مشکلی [ماچ]

آشپز20

سلام عزیزم عجب زمانه ای شده بچه ها همش تعطیل هستن میثم هم امسال پیش دبستانیه و تو مهد میره پیش دبستانی امسال پنج شنبه ها هم همش تعطیلن امیدوارم مشکلت با خانوادت زودی حل بشه منو اینو قبول دارم که واقعا بعضی ها به خوشبختی دیگران حسادت میکنن واقعا من از این جور آدما متنفرم

من(رها)!

فقط امیدوارم هر چه زودتر دوباره مثل قبل بشین این روابطت رو وبت هم تاثیر گذاشته آدم می آد دلش می گیره...[ناراحت] لوستراتون مبارک[لبخند]