با رضوانه

دیروز رضوانه دوست الی اومد خونه مامان ... بعد از ظهر هم رفتیم ولنجک الی از بالنو یه بارونی خیلی خیلی خوشگل خرید. نفری 2-3 تا هم دی وی دی خریدیم ... غیر از بالنو و سها هنوز هیچکس حراج نزده ... رضی گفت بریم بام ولی از شدت سرما نرفتیم ... زنگ زدم مامان حنا رو حاضر کرد بریم هیوا . الی همون تو کوچه پالتوش رو در اورد و بارونی رو افتتاح کرد ...از فرعی رفتیم خیر سرمون تو ترافیک ولیعصر گیر نکنیم که دیدم تو فرعیا از شدت بارون همه ماشینا دو متر دومتر سر میخورن و هی بکس و باد میکنن ... تو لادن بغل نایب پارک کردیم و تا تجریش پیاده رفتیم یه دور بازار کیش رو دیدم و دوییدیم تو هیوا ... طبقه بالاش به مناسبت کریسمس افتتاح شده بود و خیلی هم شلوغ بود ... بعد از شام رفتیم قایم و یه ریز دور زدیم و برگشتیم به سمت ماشین .انقدر بارون تند شده بود که وقتی رسیدیم تو ماشین ازمون اب میچکید ... محمدم که از بس پریده بود تو ابا تا زانوش خیس اب شده بود ... بهش میگفتم مورچه یکم دیگه بپری تا کمرت خیس اب میشه میگفت تازه کفشام هم داره قیژ قیژ میکنه ... اول رضوانه رو رسوندیم بعدم من رفتم خونه دفتر کتابای حنا و لباس و لب تابم رو اوردم و اومدیم خونه مامان ... از خیسی و ترافیک و سر درد داشتم میمردم دیگه ... 

/ 4 نظر / 4 بازدید
یه دانشجو

سلام به دوستان عزیز. من به عنوان تکلیف یکی از درسهام ، یک نظرسنجی آن لاین ساخته ام که می خواستم خواهش کنم توش شرکت کنید. دربارۀ خارج و خارج رفتن هست. زیاد وقتتونو نمی گیره. لینکش اینه : http://www.eSurveysPro.com/Survey.aspx?id=bf0e7015-ce18-4da9-8234-f79e80ce01b8 پیشاپیش ممنون. (تنها نکته اینه که اگر مقیم ایران هستید نظرسنجی رو پاسخ بدید. چون سوالات طوری طراحی شده که به فردی که مقیم خارجه مرتبط نمیشه. )

حسین

همسر خوب ومهربان من مراقب خودت ومحمد باش تا سرمانخوریدونیز داشتن همسری به خوبی تو افتخار می کنم دوستدار همیشگی تو

سامان

پس حسابی خوش گذشته [نیشخند] امید وارم همیشه لحظات خوبی دشته باشید

سامان

راستی این الی خانم چقدر پالتو می خرن [چشمک]