پشته لبخندی که درد میکنه ؛ منم ؛ ببینم ...

میگه بیاین تمومش کنیم ؛ هزار تا بلا رفیقت سرت میاره بی خیالش میشی بعد از نزدیکترین کسانت نمیگذری ؟ بیاین دوباره دور هم جمع شیم ؛ بیاین تمومش کنیم...

میگم اصلشو به "ها " دادی دنبال فرعشی ؟ اینا حاشیه س بابا ؛ 31 سال زندگیتو عین پنبه زن زدی از هم پاشیدی ؛دنبال چی یی ؟ بی خیال ؛ مگه چقد میخوایم عمر کنیم که همش با تعصب بچسبیم به کساییکه چشم دیدنشونم نداریم ؛ ما همه به یه اندازه همدیگه رو نمیخوایم ...

حالش گرفته میشه ؛ ولی مهم نیس ؛ مث اون موقه ها سیفون کشید رو احساستمونو رفت ...

میبینی بابا ؟ میبینی بعده تو همه چیو به اعضای نداشتمون دایورت میکنیم ؟

بعده تو ایمان آوردم یه زندگیه تو لحظه ؛ تو لحظه شادم ؛ تو لحظه داغون ؛ زندگی ارزش کش دادن هیچ ناراحتی یی رو نداره ؛ حتا کش دادن خاطرات این همه از هم پاشیدگیو لبخند

/ 0 نظر / 5 بازدید