شاید یه پست موقت

یاد اون روزایی میوفتم که تخت و چای و قلیون و کباب تو محوطه بپا میکردیم و اقا ماشالله (نگهبان قبلی ) از امیر حسین (پسرش )گله میکرد و بابا میخندید ... حسین تیر کمون اقا ماشالله رو رو زمین میزد و جرقه های اتیش بلند میشد ... بابا ادای چای ریختن اقا ماشالله رو درمیاورد و اقا ماشالله میخندید و سرش و مینداخت پایین و میگفت جسارته حاج اقا ولی اینجوری بوی چای بیشتر تو فضا میپیچه ... یاد موش کشتن امیر حسین و شرط کل حقوق باباش ... یاد فوتبال و والیبالایی که بچه ها بعد از کار بازی میکردن و صدای قهقهه شون بلند میشد ... یاد دوچرخه سواریایی که سرمو میگرفتم به اسمون و از خدا میخواستم همیشه اینجا رونق و برو بیا داشته باشه و صدای خنده توش بلند باشه ...یاد استارت دستگاههایی که همه رو ذوق زده میکرد ... یاد باغ پرندگان که بابا و حسین واسه محمد تو حیاط درست کرده بودن ... یاد فرش انداختن تو حیاط و چهچه قناریا و ابنما ...  نمیدونم از اهنگ وب مریم گلمه یا رفتنم تهران و دوری از حسین یا جمع شدن اینجا یا یا یا یا ... نه دل رفتن دارم نه دل موندن ... دلم خیلی گرفته خیلی ... خدایا مثل همیشه هوامونو داشته باش ...

/ 18 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سوگل

سلام عزیزم چی شده؟[ناراحت] کجا؟[نگران] من تازه پیدات کردم ایشالا هر مشکلی هست حل شه به زودی[گل] دوست دارم و منتظرم زرتی اپ کنی باز بووووووووووووووووووس[ماچ]

نگی

اومدی تهران؟ چرا تنها؟ محمد چی؟ الان کجایی؟ خوب میموندی تو که طاقت نداری؟ اینجوری که دلت اونجا باشه فایده نداره که

مریم

[ماچ]قربون خوب شدنت بشم من[ماچ]

بهناز

چه پسته لطيفي بودااااااا آهان چون من نبودم سوالاي سارارو تكرار مي كنم[نیشخند]

Hadi

با این پست نوستالژی بر ما مستولیست!!! این از این ولی اینکه همیشه از گذشته هات فقط خاطرات خوب تو ذهنت بمونه یه نکته جالبیه که هر کسی نمیتونه اینتوری باشه!!!

سوگل

اهااااااااااااااااااااااااااا[نیشخند] خدارو شکررررررررررررررررررر بچست دلشو نشکون[نیشخند] الهه[زبان][زبان][زبان]

بهناز

عزیزیمییییییییی. پس به محل کار من خیلی نزدیکی غذا رو بار بزار اومدم: دییییی[زبان][نیشخند][شوخی]

مریم

خوووو منم عاشقتممممممممممم[ماچ]

شیرین و فرهاد

ممنونم از حظور با محبتت[گل]