این حسین کیست ...

یکی از دختر دایی های مامانم یه دختر پسر دوقلو داره که دو سال از من کوچیکترن ...

2-3 سال پیش دختره عروسی کرد و از اونجاییکه مادر شوهر بسیار مومنی داشت بجای دامبل و دیمبل (که دیگه ول کن ما نیست) یه سری خانم دف زن مجالس سنتی واسه پاتختی اورده بودن ...از اونجاییم که عروسی خشک و خالیم داشتن بنده جای خودم کادوئم را همراه مادر گرامم نمودم ... این گذشت تا یه روز که همه دور هم جمع بودیم همه شروع کردن از شعرایی که خانمه در وصف هر کس (از کادو دهنده ها) میخونده تا رسید به برادر هم قلوی عروس که اسمش حسین بود ... هر چی فکر کردن شعر وصف رو بخونن یادشون نیومد هی هم حسین حسین میکردن بلکه باقیش یادشون بیاد ...که برادر عروس به جرو بحث ها خاتمه داد: بابا حتما گفت این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست ...

البته از این قل پسر ازین کارا و حرفا زیاد بر میاد یه بارم واسه تولد مامانش کیک خریده بود روش نوشته بود :رفیق بی کلک مادر ...

/ 5 نظر / 5 بازدید
شیوا

خيلي باحال بود اين داستانت! ببينم اين پسمل خوشتيپه تو عكس پروفايلت پسره خودته؟؟؟[تعجب]

سامان

فکر کنم خیلی حرف زدم راستی دقت کردی من یکی از طرفدار های پرو پا قرص بلاگتم[پلک]

سامان

راستی مرسی که سر میزدی . می گفتم پیش خودم این مهدیه خانم کلانتر باشی ما با معرفت تر از این حرفهاست که به ما سر نزنه [نیشخند][نیشخند][نیشخند]

سامان

راستی یادم رفت بگم وقتی عنوان این پستتونو خوندم فکر کردم می خواهید در مورد محرم بنویسید [قهقهه][نیشخند]