مراسم استقبال

الهه و ریحان و مامانش (دختر دایی مامانم) اومدن مشهد منو زینب (خواهر ریحان که صبح اومده بود )هم کلی واسشون مراسم با شکوه استقبال ترتیب دادیم ... خیلی خنده دار بود هر چی الی و ریحان سلام میکردن منو زینب جواب نمیدادیم اصلا نگاشون هم نمیکردیم الهه بیچاره که اومد روبوسی هم بکنه از بغلش بی تفاوت رد شدیم ولی باز کم نیاورد رفت سمت محمد و با اون روبوسی کرد بعد از دو سه تا سلام بی جواب ریحان با همون لحن قلمبه سلمبه و خنده دارش :اکی از قبل هماهنگ شده ... که دیگه نتونستیم خودمونو نگه داریم و زدیم زیر خنده ...

الی دست و پای زخمی محمد رو دیده واسه دلداری میگه قربونت برم اشکال نداره جاش ببین چقدر بزرگ شدیییییییییی ... حسین هم جای محمد جواب داد : اره حالا بعد از شام با لیفتراک از رو الی رد میشیم ببینین چقدر بزرگ میشهههههههههه ...

/ 15 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ttaanhhaa

سلام. چه ضد حال به بنده های خدا زدید و چقدر ضایع شدنشون دیدنی بوده[نیشخند] اعیاد شعبانیه مبارک. حرم آقا میرید ما رو هم دعا کنید [گل]

محمد

ولادت حضرت امام زین العابدین (ع) را به شما وخانواده تبریک می گویم . همیشه شاد وخندون باشید

آشپز20

سلام مهدیه جان امیدوارم همیشه شاد باشی

زن ذليل

[قهقهه] راستي از زحمات شبانه روزي شما تشكر ميكنيم!

نیکا

چرا این بنده خداها رو اینقدر اذیت می کنی؟[چشمک]

بهناز

بابا مگه آزار داري؟ من فكر مي كردم فقط خودم اين كارا رو مي كنم[قهقهه]

من(رها)!

یعنی من این الهه رو می بینم به خودم امیدوار می شم![خنده][زبان][خنده] . . . دلم برات تنگ شده بود[ماچ] من دلم برای هرکسی تو دنیای مجازی تنگ نمی شه ها ! الان خوشحال باش[زبان][خنده]

من(رها)!

مهدیهههههههههههههههههههههههههههههه می کشمت!!![خنده][خنده][خنده] باور کن من تا این حد دیگه مثل الهه نیستم[نیشخند]

یه خسطه

سلام. از وبلاگ الهه خانوم(درباره ی الی) با اجازه وارد وبلاگتون شدم و الانم نمیخوام تعریف و تمجید راه بیاندازم اما...فقط اینو بگم که واقعا بهتون تبریک میگم که قلم روان و گیرایی دارین.از خوندن خاطرات جالب و ارزشمند و البته با نکات و تجارب آموزنده ای که از یه زندگی واقعی داره لذت می برم. ارادتمند:یه خسطه![گل]