قیطریه

امروز یه روز ............... بود .

دارم یواش یواش کمرنگ میشم تا سر فرصت کاملا محو شم ...

دوست دارم روزای قشنگ برگردن ...

دوست دارم دیگه ترس و دلهره و استرس نباشه ...

فقط ارامش باشه فقط خوشبختی باشه ... کاش به همین راحتی بود که دارم میگم ... کاش ... کاش ... کاش ...

پ:نمیگم امروز چه روزی بود دوست دارم بازم با هم باشیم ... همینقدر مهربون با همونایی که دارن اینجا رو میخونن یستردی چشمک

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

خودم تنهایی قربونت برم الهیییییییییییییییییییییییی[ماچ]تو خودت خوب و خانوم و مهربونی که همه رو خوب می بینی جیگرررررم[بغل]

ttaanhhaa

همونی که 22 آبان برای پست " شام غریبان" گذاشتم را میگی ؟؟؟ خوشحالم که تونستم کاری بکنم حتی یک لبخند برام ارزش داره ...

ستایش

ممممممممممممممممم خوب اون جای خالی داره ناجور رو مخم راه میره ها:)

مامی

من وبلاگتو تازه دیدم ...میخوام بخونمش و بشناسمت ...

مریم

مهدیه باز کجا غیبت زده؟![منتظر] من چه کنم از دست شماها؟!هوم؟! نمی گی نگرانت میشم!؟[بغل] بیا زودااااا[منتظر]

مریم

[وحشتناک]ترسیدی الان؟![نیشخند]

یک خانم

بالاخره بیایم اینجا یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟[نیشخند]

سارا

مهدي جون اسم ساحله امين آباده تو جاده ي دريا كنار

مریم

مهدییییی بیا بیا بیرون بیا!!!!!![نیشخند]

Marco

الان جا خالی را پر کنیٍد یحتمل؟[نیشخند]