بطالت

وقتی تنهایی ،وقتی کتاب سلطانه هم حال و هواتو که عوض نمیکنه هییییییییچ حالتم بهم میزنه ،وقتی از روند کند سریالای فارسی *وان خسته میشی ،وقتی غذا هم درست میکنی و محمد لب نمیزنه و خودتم افتادی رو غلتک که از شر این هندل لاوات راحت شی . وقتی حتا حوصله نداری وقتی سرتو گذاشتی رو لبه کاناپه لااقل کیلیپستو در بیاری کلت سوراخ نشه ... وقتی نه به صدای دینگ دینگ ماشین لباسشویی اهمیت میدی نه حتا بعد از 3 روز ظرفشوییتو روشن میکنی یعنی دست ازین لب تاب لعنتی وردار پاشو دست بچه رو بگیر برو یه هوا به کلت بخوره مخت بیات نشه ... از دیشب با خودم درگیرم تا 3 پای نت بودم ...بعد یکم کتاب بعد خیر سرم اومدم بخوابم ،مگه این پشه بی پدر مادر گذاشت اخر ساعت 5 مثل روزای پشه داره دیگه متکاهای رو تخت رو گذاشتم رو هم رفتم روش نشستم و پلکامو با جک نگه داشتم ... بی پدر مادر رو بالای تاج تخت کشتم جاشم تمیز نکردم عبرت بشه واسه بقیه شون بعد برنامه محمد رو گذاشتم ... لباسشویی رو خالی کردم ... ظرفشویی رو روشن کردم ... مرغ گذاشتم ... شالامو اتو کردم محمد رو بیدار کردم ... اون که رفت باز اومدم کپه مو بزارم حسین زنگ زد :عزیزم من دارم میام (از مشهد) نیم ساعت بعدش الهه زنگ زد :مهدییییییییییییییییییییی میگم این همه راه اومدم شمال واسه کلاسم صبح خواب موندم دارم برمیگردم ... باز مامان زنگ زد محمد سرماخورده بود مدرسه رفت ؟؟؟ حالش بهتره ... بعد بابا زنگ زد :قربونت برم دلم خیلی برات تنگ شده ... بعد دوستم زنگ زد کارت عروسیشو بیاره ... بعد بعد بعد ... سرم داره میترکه ...

پ: من از تلفن حرف زدن متنفرم  ... برعکس اون چیزیکه درباره ی خانوما میگن ...

/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هوو

سلام مهديه وبلاگ قشنگي داري اميدوارم هرروز مطالب بهتري بنويسي من از طريق سوگل با وبلاگ شما آشنا شدم. موفق باشيد(هوو)

هوو

سلام sogooool.persianblog.ir

ttaanhhaa

الان ساعت 8:15 صبح روز شنبه اگر خواب باشی .... چه حالی میده بهت بزنگم و بگم ... الو ... الو ... من جو جو ام [مغرور]

سوگل

منم گاهی خسته و دلزده میشم از همه چی فک میکردم فقط من اینطوریم [ناراحت] بووووووووووووووووووووووووووووووووس[ماچ]

سوگل

راستی بی اجازه لینکتونم کردم تو و الی رو [خجالت]

سوگل

مرسی هوو جونم مهدیه جون این هوو خانوم شاعره از دوستای خوب منه[گل]

المیرا

برعکسه اون تلفن حرف زدن با باقیه چیزات بدجور همذات پنداری کردم مهدیه.این روزا منم اینطوری شدم.یعنی یه روز حال دارم 10رو ندارم