بد بو و صدا دار

این مورچه از بچگیش مشام خیلی تیزی داشت ... بدی این مشام تیزم این بود که تا یه بو تحریکش میکرد دیگه عنان ه زبونش از کف میداد و صراحتا اعلام میکرد که اه اه چه بوی گندی میاد ...

بعد از یه مدت که دیدیم ابروریزیای این بچه داره تو جمع زیاد میشه مجابش کردیم :پسر گلم مردا اکثرا پاشون بو میده ...

غافل از اینکه ...

یعنی کار به جایی رسیده بود هر کی میومد محمده 2 ساله پاشو میگرفت جلوی دماغه مهمون که :فلانی ببین پام چه بویی میده اخه بزرگ شدم ماله اونه، تازه موهای دستمم میخواد در بیاد خندهتا اینجای ماجرا خنده دار بود یعنی انقدر سوژه شد این حرفش که هنوزم تو فامیل، به یه بچه میخوان بگن بزرگ شدی میگن: ماشالله پات چه بوییم میده خندهآمااااااااااا

اولین عیدی بود که یه داماده تازه وارد میومد خونه مامانم اینا واسه عید دیدنی ... محمدم که بخاطر قد و قواره داماد،دیگه سن و سال رو یادش رفته بود با خوشحالی نشست بغلش و زد پشت داماد که :ماشالله پات چه بوییم میده خندهیعنی دیگه همه داشتن منفجر میشدن از خنده ولی مجبور بودن با اون حالت برای اقا داماد توضیح بدن که این بچه خواسته عزت سرتون بزاره ،اینو گفته ...

البته این اقا داماد یه صحنه ی بسیاااااااااااار بدتر از اینم تو اولین مهمونیه شام دید که هنوز بعده چند سال میگه من هنوز تو کف اولین اشناییم عمو (همه تو فامیل به بابام میگن عمو) ...

حالا جریان چی بود (پیشاپیش معذرت میخوام اگه ...):

بابای من تو توالت یه ادمه خیلی پر جنب و جوش و اکتیو و پر سر و صداییه ...دفعه اولی که باتی (تازه داماد مذکور) اومد خونه ما و بعد از سلام علیک با یه 20-30 نفر فارغ شد بابام گلاب به روتون رفت دستشوییخجالت صدای اولو که داد همه همهمه کردن که بقول خودشون ماستمالی کرده باشن... آمااااااااا صدای دوم سوم چهارم پنجم... عینه خط مقدم یه بند صدا میومد از دستشویی... ازونجاییم که ما اصلا تو خط ابرو داری و اینا نیستیم الهه همه رو به سکوت دعوت کرد(یعنی کافیه الی یه صدای ضایعی بشنوه سریع هیس هیس میکنه، تا ابروی طرفم نبره ،نمیزاره کسی لام تا کام حرف بزنه)  خندهبعدم که بابام اومد بیرون همه شروع کردن به کف زدن(دیگه با نیمساعت دامب و دومب جاییم واسه ابرو داریم مونده بود؟؟؟) و بابام هم با کمال احترام تا کمر خم میشد و تعظیم و تشکر و اینا ... یعنی باتی مونده بود اینا دیگه عجب دیوانه هایی هستن نیشخند

پ:اخییییییییییییش خجالتم ریخت دیگه همش ازین خاطره ها میگم فقط مواظب باشین بو گندش خفه تون نکنهاز خود راضی

پ:محمد تو پیش دبستانی کلید کرده بود رو یکی از بچه هاشون از صبح باهاش دعوا میکرد که چرا باز حموم نرفتی ، بو میدی. بعدم یه فس میزدتش ظهر هم تهدیدش میکرد :فردا بازم بو میکنم اگه باز همین بورو بدی پدرتو درمیارم تعجب


/ 38 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

[قهقهه][خنده] پستتو دوباره خوندم خندیدم تورو خدا مهدی از این خاطره هایه بیتربیتی بیشتر تعریف کن بیشتر از خود خاطره طرز تعریف کردنت خیلی باحاله [خنده]

من(رها)!

[ناراحت]

soli

بخوووووووورمت خیلی بامزه بود جون ابجی بازم از این بوهای خنده دار برامون بنویس خیلی حال میده به قول خودمون حالی به حولی [چشمک][نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک][نیشخند]

soli

چرا برای منو پرچم انگیلیس زده گمون کنم من سیتیزن انگلیسم خودم خبر ندارم

[ماچ]

ستایش

خیلی باحالیییییییییییییییییییییییی[خنده]

mahdiyei

salam azizam ehtemalan manno yadet nis oonghade gashtam ta peydat kardam ghablan yeki do bar vasat nazar mizashtam man ba ejaze linket mikonam ok? rassy ham esmimaaa[ماچ][زبان]

المیرا

خیلی مسخره ای.... کلی خندیدم.دلم برات تنگ شده بود مهدیه[نیشخند]

فلفل بانو

به محمد بگو یه سر بیاد نمازخونه شرکت ما [نیشخند]