تولدانه

دوسالیه که خوشبختی واسم ؛فاصله ی این بدبختی تا بدبختی ه بعدی تعریف میشه ... خیالی نیس پوستمونو کلفت میکنیم ... هیچ فکری هم واسه عاقبت اوناییکه باعث و بانیه این روزامونن نمیکنیم "دیگه " ... خدا هم که با تمام قوت عدالتشو ماچمالی کرده گذاشته کنار به حول و قوه ی خودشون اینا ...

از لعن و نفرینای کولی وارانه که بگذریم ؛امروز تولد وبلاگمه ؛دو سالش تموم میشه میره تو سه سال ؛ گرچه بیشتر از نصفش آه و ناله و زنجه مویه بوده ولی روزای خوبم داشتیم به همین آرشیو قسم ... شاید بشه هنوزم امید داشت به اینکه روزای بهتر بیاد شاید شاید شاید ...

پارسال تنها کسی که بی هیچ حرف پیش تولد این مادر مرده رو یادش بود ؛"تنهای عزیز " بود ... مرسی تنها جان مرسی المیرا جان مرسی دوستای دیگه یی که تو این همه سکوت و بی حرفی بازم تنهام نزاشتین لبخند

همی الان نوشت :این پستو یگالمه وقت پیش نوشتم ولی هر کاری کردم آّپ نشد تااااااااااااااااا الان چشمک



/ 3 نظر / 10 بازدید
ttaanhhaa

تولــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدت مبارک [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

ttaanhhaa

فکر نمیکردم حالا حالاها بیای برای همین تبریک رو گذاشتم برای آپی که حتما میبایست تو سالروز تولدت وبلاگ میذاشتی بگم که دیدم باز هم نیومدی .... ناامید شدم که دیگه به این زودیا بیای وگرنه تبریک رو همون 29/8 میگفتم ..... از قدیم گفتن نماز خدا قضا داره این که دیگه کیک تولده و میشه الان هم خورد [نیشخند]

مریم

راست می گی مهدیه .... 2سال شد که رنگ شادی رو ندیدیم .... من که احساس می کنم توی این مدت پیر شدم ...... مخصوصا از پارسال به این ور داغون شدم ...... شور و شوقم رفته .... خنده از روی لبهام رفته ..... چی به سرمون اومد یکدفعه؟ عزیز دلم تولد وبت و خودت با تاخیر میارک[نیشخند][ماچ] من هنوزم امید دارم که روزهای خوب رو خواهی دید[قلب] مورچه ام رو ببوس دلم تنگولیدههههههههه این دندونها درست نشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[ابرو]