فرشته و تفنگ ترقه ای

حسین رفته از بازار یه ٢٠ جین ترقه خریده واسه تفنگ محمد ... اومده خونه تق تق تق سمت اشپزخونه داره امتحان میکنه به سومی که میرسه یهو میبینم یه چیزایی داره پرت میشه تا میام بگم اینا چیه یکیش تق میخوره رو مچ دستم ...دادم میره هوا میدوئه تو اشپزخونه هی میگم مچم هی میپیچونتش ببینه چی شد گریه میکنم میگم زیر ساعتم ... ساعتمو میزنه بالا میگه اییییی قربونت برم ... گریون میگم :کی ... میگه بعد از تو دیگه ... با پام هلش میدم :برو گمشو قربون صدقتم بدرد عمت میخوره ... باز دستمو نگاه میکنه بوس میکنه میگه اگه میدونستم تو چشت امتحان میکردم ... میگم منم قصاص میکردم منتها جای چشت زبونتو میبریدم ... همینجوری هی گریه میکنم هی میخندم ...میام پای گاز شله زرد رو هم بزنم تلفن زنگ میزنه ... لیلاس... یکی از دوستای خیلی خیلی صمیمیه زمان مجردیم ... ازونایی که یه بند ور دل هم بودیم ... میگه فرشته رو یادته ؟ میگم فرشته خودتون دیگه (خواهر زادهش )میگه اره تصادف کرد روز مادر فوت کرد یهو هنگ میکنم ... باورم نمیشه مرده باشه ... میگه تو اتوبان قزوین تصادف میکنه ریه اش سوراخ میشه ٢٨ روز میره تو کما بعدم فوت میکنه ... میگم بچه اش چی شوهرش چی ؟ میگه هیچی طبقه پایین خونه مامانه فرشته زندگی میکنن بچه اش هم ابجیم نگه میداره ... یاد قهقهه هاش میوفتم یاد جیغ جیغاش وقتی بابا بزرگش با چوب دنبالشون میکرد که چرا انقدر دیر اومدین خونه و میومدن خونه ما و از پنجره واسه بابابزرگش دست تکون میدادن و میخندیدن ... قطع میکنم به مامان زنگ میزنم که توراه شماله و داره با الی برمیگرده ... میخوام تعریف کنم مامان میگه پلیسه نگهمون داشت بهت زنگ میزنم ... مامان زنگ میزنه میگم چی شد الی میگه بگو احمق عوضی گفت ٨٢ تا سرعت دارین ٢٢ تاش زیادیه ... یه قبض داد مثلا حالمو بگیره ... به مامان جریان فرشته رو تعریف میکنم میگم به الی بگو اون پول جریمه رو سگ خورد انقدر حرص نزن خدارو شکر کن این همه میری میای خدا خودش حفظت میکنه ... الی حرصش میخوابه ... تلفن رو قطع میکنم ... حسین میگه مهدی میگم اگه خوب هدف گیری کرده بودم فردام اول تو بود ...

پ١:قربون صدقه منو حسین کلن سوژه اس ...

پ٢:خدایا چرا این کارارو میکنی اخه ... اون از سرطان بچه یک ساله مریم (دختر خاله فرشته )اینم از فرشته ...

پ٣:بابام و الی نیس خلافکارن کلا ارادت خاصی به پلیس راه ---نمایی ---رانندگی دارن ...

برای حسین نوشت :قربونت برم این تخس بازیتو به بزرگواری و خانومی خودم میبخشم ولی یادت نره من تیر انداز قهاریماز خود راضی...

/ 14 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا(من و شوشو)

[نیشخند]

▪•●اســـــمارتیـــــــــس●•▪رها

وای ما هم یه دونه ازین تفنگ ها داریم و کلی ماجرا !!![ابله] این محبت های شوشوت منو کشته[نیشخند] مواظب خودت باش دختر [چشمک] خدا فرشته رو بیامرزه ...خیلی متاسف شدم

من(رها)!

گاهي خدا نمي دونم چرا اين كارارو مي كنه!!!

من(رها)!

الهب باور کن یادم رفته بود سفارش کرده بودی بزارم[ماچ]

زن ذلیل

خدابيامرزدش...همسر بنده خداي شما هم دلش به همين تيرزدنا خوشه كه مثلا داره تلافي ملاقه و ماهي تابه رو در مياره!

همدم

وای چقدر ناراحت کننده ...خدا به اطرافیانش به خصوص همسر و فرزندش صبر بده .... زوج با حالی هستین[خنده]

Hadi

چه با عدالت میخواستی قصاص کنی؟ اینجاس که میگن عدالتت تو سر و صورتم!!![چشمک]

Hadi

خبر بد رو اصولا باید یه هویی بگی! حالا یا طرف پس میفته یا لارج برخورد میکنه[نیشخند]

المیرا

اول که کلی سر قربون صدقه شوهرت خندیدم بعدش واقعا"ناراحت شدم بخاطر فوت اشناتون.خدا رحمتش کنه

آرش

سلام ییخشید دیر اومدم.... خیلی جالب بود...ازون تفنگا 6 سال پیش خودم ساختم ولی تیرش کج میرفت!!! حالا هر چی فکر میکنم نمیفهمم چرا کج میرفت!!! پشتشون گوگرد با باروت داره... داشتم میگفتم ..همون تفنگ دست ساز خودمو دادم مامانم یدونه بزنه کج رف خورد به خودم...[خنده] کلا بر عکس شده بود... عجب دردی هم داشت(یکمم میسوخت) بخاطر فوت آشناتون هم متاسفم... خدا الیتونو براتون نگه داره..[قهقهه] موفق باشی...