شاید باورتون نشه ولی اولین دعوای منو حسین درست 2 روز قبل از عروسی اونم تو خیابون صورت گرفت ...اینقدر هم این دعوا شدید بود که ارزو هم از وحشی بازیای حسین در امون نموند و اونم یک کتک مفصل از خان داداشش خورد...بعدم که برگشتیم ارزو با گریه رفت خونشون و سیر تا پیاز و واسه همه تعریف کرد و در عرض یه ربع غیر از اونا مامان بابای منم اومدن خونمون... و همه واسه این خروس جنگی خط و نشون کشیدن چه بابای خودش چه بابای من... ولی بهر حال عروسی صورت گرفت ... و از فردای عروسی یعنی دقیقا از صبح پاتختی اونم ساعت 7 مشکلات مالی من اینبار با قوم الضالمین سر گرفت ... و دلیل این اختلافات مالی دو چیز بود یکی تفاوت طبقاتی در این مورد و یکی هم تفاوت دیدگاهها( اونا اعتقاد داشتن همه مال پسر متعلق به پدره و پدر وظیفه ای جز ایجاد بچه نداره و ما دقیقا عکس این : که پدر مادر هر چی دارن مال بچه هاس و چون ما خربزه خوردیم(بچه خواستیم) تا اخرم پای لرزش میشینیم)  و این شد شروع ماجرا ...