دیشبم باز رفتیم خونه مامانی مثل روزای قبل شلوغ نبود شام هم اکبر خان الویه درست کرده بود(اکبر ساندویچی داره) قبلش هم منصور خان(پدر همسر)داشت از سس ساختگی ایشون تعریف میکرد که حسین جان بنده را سر افراز نمودند که:سس میخوای مهدیه .اکبرم باید بیاد شاگرد مهدیه شه... و ما بسی مسرور گشتیم اما پدردانای همسر همچنان داشت از طرز تهیه سس اکبر خان تعریف میکرد که حسین هم وسط حرفش پا شد رفت و ما بسی مسرور تر گشتیم ... وقت شام شد و الویه رو اوردن چشمتون روز بد نبینه دو تا گاز بیشتر نتونستم بخورم حالم داشت بهم میخورد البته بد مزه نبود .بیمزه بود کاملا مزه اب میداد. منم بعد از شام به مامان همسر و ارزو گفتم خیلی بد مزه بود حیف این همه مواد و منت اکبر نبود... از اونور هم حمیرا(همسر اکبر) پاشد وایستاد و با خنده و حالت چاپلوسی: اکبر جان دستت درد نکنه خیلی خوشمزه بود... و با این حرفش همه به غیر از منو به تشکر واداشت...بعد از شام هم حسین و محسن و نادر و عرفان  جهت فریضه سیگار رفتن دم در که منم به حسین پیوستم که: من گشنمه . حسین: مگه شام نخوردی ؟ -نه بابا چی بود مزه اب میداد حالم بهم خورد .حسین هم گفت که اکبر گفته نوع سیب زمینیش از این چسبونکی ها بود .منم  گفتم چه ربطی داره اولا اگر سیب زمینی رو میذاشتن سرد میشد کش نمیومد که حتما اکبر خودش اینو میدونه بعدم چسبیدن سیب زمینی  چه ربطی به مزه الویه داره. حسینم گفت : عروس بلد نیست برقصه میگه دیوار کجه...