دیشب ساعت 2 از خونه مامان اومدیم خونه تازه شام دوم رو خوردیم ماشین لباسشویی روشن کردم و یاتیپمو گذاشتم...بعد از دو هفته تا ساعت 11 خوابیدم که بسی حال داد ...بیدار شدم دیدم حنا تی وی میبینه و شکلات صبحانه و شیر میخوره...(انقدر این قند عسلم اقا و خود کفاست بقول مامانم بر عکس ننش) لباسارو پهن کردم چای گذاشتم  صبحانه خوردیم و ساعت 2و نیم هم ناهار ... از پشت بام صدا میومد حسین رفت ببینه نه خبره بعدم رفت سوپری سرکوچه سیگار ونمک و پودر کیک بخره...بابا والی هم ساعت 12 رفتن شمال مامان هم از خونه مامان بزرگ رفتن منصرف شد گفت میمونم خونه استراحت میکنم فردا میام خونه شما (اخه فردا شبه سالگرد ازدواجمونه) ... اون سیر پیازیرو که دیشبم خریدم مال همین بود...فعلا هم بای