من پای بساطم بودم الی پیله کرد بریم بیرون منم لفت دادم دیدم صدای در اومد فهمیدم قهر کرده تنها رفته . یه ربع بعد زنگ زدم کدوم قولی (همون گوری) هستی گفت تجریشم دنبال جای پارک میگردم ...گفتم اگه پیدا کردی برو جلوی کیش منم بیام اگرم پیدا نکردی برگرد با تاکسی بریم ... یه ربع بعد زنگ زد تو پارکینگم بیا پایین... اومدم و با تاکسی رفتیم .جلوی کیش پیاده شدیم از مغازه اول یه کمر بند لویی ویتون اون خرید یه سیر پیاز (همون سورپرایز به زبون محمد) هم من واسه حسین خریدم ...ساعت فروشیه هم حراج زده بود که الی یه ساعت طرح نیناریچی خرید (این ساعت رو قبلا هم جلوی تندیس دیده بود که چون شلوغ بود نخریده بود )...قائم هم رفتیم الی واسه دانشگاش پالتو بخره که چون همشون یا بیریخت و بد دوخت بودن یا معمولی و گرون منصرف شد ولی کمربندش رو داد کوچیک کردن...یه کلیپس خوشگل هم خریدو به سفارش مامان یه سر هم به دیبا زدیم که مدلاش بد فرم زنونه و رسمی بود ... یه رژ و برق لب خوشگل هم خرید و از فرط جیش دوباره رفتیم کیش... تا الی بیاد من یه شال گردن دودیه بلند واسه حسین خریدم وبعد یه شلوار تو کرک طوسی واسه الی و بعد پیاده خونه... همه از خرید های الی تعریف کردن و منم سریع از فرصت اب استفاده(همون سو استفاده دوبله)کردم:که چون من باهاش بودم خریدهاش خوب از اب در اومد... الی هم بعد هرگز حرفمو تایید کرد ... الی و بابا هم فردا میرن شمال الی تنها و بابا هم با یکی از دوستاش ... تا اطلاع ثانوی همین...