شام خونه ریحون اینا بودیم .مهدیه وحسین همچنان دنبال خونه ان .حسین بهشون گفت بیان واحد بقلیه مارو بخرن بابا هم گفت اونوقت میشین دو تا مهدیه و حسین قرینه هم... حسین میگفت بدم نمیاد کرج رو هم بگردم  بابا هم جلوی مهدیه گفت اه اه اه مادر زن ذلیل ...و طبق معمول شروع کرد به تعریف از محسنات مادر زن(اخه بابا اعتقاد داره مادر زن ها ضد گلوله ان و عمرنوح دارن)...مهدیه هم ریز ریز میخندید... حسین ما به اون حسین :من به امیر (داداش مهدیه و دوست حسین ما)هم گفتم خونه کوچیکتر بخر کرج نخر ولی زن ذلیل گوش نکرد... مهدیه گفت بابا بذارین من برم بعدا اینارو بگین .مامان هم گفت نه اینا رکن همرو جلوی خودت گفتن ... (قبلا هم گفتم که بابا و حسین هیچ جوره اهل ایما و اشاره نیستن حتا اگه تا مرز پاره شدن پیش بری)...