دیروز بعد از ظهر الی اومد خونمون بریم خرید .رفتیم.کفش خرید شلوار و شامپو و کلیپسو و منم رنگ مو .اومدیم خونه محمد و حسین هم حاضر شدن رفتیم پایین...جلوی در چشممون به ماشین بی ضبط و شیشه الی روشن میشه...ظاهرا دزد محترم فرصت خالی کردنه صندوق رو پیدا نکردن و کیف و لب تاب بنده هم قسر در رفتن خدارو شکر ... زنگیدیم به صد و خورده ای...یکبار نیومدن نیم ساعت بعد بازم نیومدن دفعه سوم :سلام خسسسسسسسسسسسسته نباشید و بازم ادرسو مشخصات... یه اش خور با دوچرخه میفرستن صورت جلسه میکنه ومیره...

یاد خاطره دزد گرفتن امید اینا میفتم...که یه مامور موتور سوار میفرستن واسه بردنه دزد ...دایی هم دستور میده که دزد رو محکم با طناب به ماموره ببندن تا نتونه در بره... اول ها هر وقت یاد این موضوع میوفتادیم کلی میخندیدیم  ولی دیشب با اون اتفاق فهمیدم چاره نبودن یعنی چی...خب بالاخره همه دنباله کارای امروز بودن و فقط اون بد بخت بی زبون دست تنها مونده بود و یه خیابون شمالی جنوبی 15-20 کیلومتری...

ولی چیزی که بود خدا رو شکر سومین افت هم بخیر گذشت (ماشین حسین. موتور حسین .ماشین الی)...(اره بابا من شدیدا به تا 3 نشه بازی نشه اعتقاد دارم )