الی رسید ...مامان:خداااارررررووو ششککککررر رسیدی.

الی:خیلی خب همچین میگی انگار قرار بود دیگه نرسم...

مامان:امروز همش دلم واسه تو و حسین شور میزد حالا تو رسیدی ایشالا حسینم صحیح و سالم برسه...ساعت 10 زنگ میزنم حسین ناراحته میگه شاهرودم  تصادف کردم  ...

دقیقا نفهمیدم چی شده ولی ظاهرا جاده رو واسه اسفالت باریک کرده بودن ... یه سنگ چین خرکی هم کرده بودن که حسین میره روش ماشین داشته چپ میکرده ولی خدا خیلی رحم کرده...

رینگای جلو میشکنه از زیر هم ماشین داغون شده ... جرثقیل گیر میاره سپر ماشینو در میاره ...ماشینو میبندن و حرکت به سمت تهران...

الان زنگ زدم میگم تو ماشین خودتی یا یدک کش میگه تو ماشین خودمم میگم پس لا اقل تا تهران بگیر بخواب...به همه هم بگو تا تهران تو حرکت پشت فرمون خوابیدم...با تمام خستگی میخنده...