دیشب یکی از دوستام بعد از 3-4 سال زنگ زده:سلام خوبی میگم من از چمران اومدم سر پارک ویم میخوام برم دولت مستقیم برم مدرس یا برم سمت تجریش گفتم نه مستقیم برو مدرس خروجی بعد از جردن صدره برو تو صدر و...

روابط عجیب صمیمانس ...زمان کنکور با هم دوست شدیم...تو البرز ... خیلی هم صمیمی بودیم...یعنی وقتی میرفتیم خونه هم 48 ساعت میموندیم(دو شبانه روز کامل)...من ازدواج کردم اونم افتاد تویه فازایی که هیچ جوره تو کت من نمیرفت ...یواش یواش از هم فاصله گرفتیم...

اخرین بار 3-4 سال پیش دیدمش اومد خونمون ارزو هم بود شب میخواستن ساعت 11 برن سینما فرهنگ منو بهونه کرده بود که تو خونه ضایع نشه ...با ارزو دلمون هزار راه رفت...1 -2 شب بود اومد Helloتازه نشستیم بر باد رفته مارگارت میچل رو دیدیم تا نزدیک صبح ...صبح من خوابالو دیدم مرزی صبونه رو گذاشته در تدارک ناهاره(اصولا ادمه راحتیه )بعد از ظهرم یوسف اباد و شبشم خونه مامان دوباره صبح خونه خودمون...بعد از ظهر رفت خونشون بعد زنگ زد و جریانه کرایشو که از سرایدارشون گرفته بود رو تعریف کرد ...و ما که با این همه bf اخر پولش به کرایه هم نرسیده بود...