الی رو به سمیرا (همکلاسیش):

یه روز در بدر دنبال دمبل هام میگردم توی کمد زیر تخت بالای کمد تو انباری اینور اونور .داد:مامان دمبل های منو ندیدی کلاسم دیر شد ؟ یه ربع بعد از گشتن بابا میاد تو اتاقم الی جون چی میخوای ؟-دمبل هامو...بابا : راستش بچه فلانی (یکی از کارگرها) دلش دمبل میخواست دادم به اون ..._ا ا ا ا بابا یعنی چی میخواست که میخواست نون شب که نبود مال منو دادی بهشWhoop De Doo..._الی گیر نده بابا جون تو شر یقتو گرفته . بعد از ظهر برو یه جفت بخر اعصاب منم خورد نکن...

سمیرا:بابا صد رحمت به بابای تو یه روز داداشم  حاضر میشه بره بیرون میبینه ماشینش نیست با داد و بیداد میگه ماشینمو بردن .بابام هم خیلی خونسرد میگه بچه فلانی خیلی زانتیا دوست داشت میخواست بخره منم مال تورو دادم بنده خدا عاشق زانتیا بود...داداش سمیرا اول بعد...خودسمیراhysteric.gif

پیوست:بابای سمیرا ظاهرا با طرف حساب کتاب داشته ولی از اونجایی که ما (منو الی وسمیرا) خیلی نانجیبیم همه جا همین جوری تعریف کردیم...نیشخند