سینا از ارایشگاه زنگ میزنه که از نی نی بخوام شب بیاد مهمونی.میگم باشه.زنگ میزنم سلام نکرده نی نی میگه شب کار داره هوای سینا رو داشته باشم.با سینا فیس تو فیسم نی نی زنگ میزنه میگه داشتن راه میوفتادن میسد بنداز میگم باشه سینا میگه نی نی چی گفت میگم پرسید کی حسین میره بیام خونتون.سینا یه نگاهی میکنه که از صد تا اره جون عمت تو راست میگی بدتره.

امروز:نی نی زنگ میزنه ببینه سینا کجاست میگم هنوز نرسیدن .از خستگی 7 پادشاه رو خواب میدیدم نی نی دوباره زنگ میزنه اینبار پاتیل.خواب الو میگم هنوز اونجان.مامان زنگ میزنه سفره رو بنداز ما الفیم .نی نی رو میگیرم.الو سلام. سلام .الف بودن.من شیوام دوست نیوشا .میپرسم سینا اومد میگه اره شما.هنوز جواب ندادم که صدای دعوای نی نی میاد...

نمیدونم حق با کدومشونه قضاوتم نمیکنم ولی یکم نگران بودم.بابا گفت زنگ بزن ببین چی شد گفتم ضایعس سینا که بچه نیست میفهمه...

من که از ضوابط اینا سر در نیاوردم.اگه یواشکی میخوره پس شیشه های بالای کمدش چی میگن. اگه سیگار غد قنه پس بوی دود رو گردن کی میندازه.اگه اگه اگه ...اگه سینا همه اینارو میدونه دیگه چرا ابروی بچه رو جلوی همه میبره ...

 

پیوست :سینا مادره نی نیه.