دیشب با حنا رفتم واسه حسین کوله خریدم .یه هد بند هم واسه حنا بعد ولیعصر و خرید یه شال مشکیه ساده .بابا سخت دنبال دفتره کاره.اخر شب هم شستن صورت و مسواک و قرصو ماشین ظرفشویی و کوکه موبایلو برنامه هفتگیه محمد و کرم شب و دور چشم و جدیدا چپ استیکو ملافه رو بالشو اه اه اه اه بعضی وقتا به ادمایی که هیچ پیش زمینه ای واسه خواب ندارن حسودیم میشه .ویلای مریم اینارو دوست ندارم چون نه حوصله صف وایستادن برای دستشویی رو دارم نه میتونم نوره تیزه تو اتاق خوابهارو اوله صبح تحمل کنم . همیشه هم سر نور با حسین وبابا مشکل دارم حسین که اسممو گذاشته خانم هاویشان.تو شمالم اتاق ما با همه سیستم خونه فرق میکنه .رو لوورها پرده های کلفته طلایی گلبهی زدم که جدیدا الی هم اتاق خودشو همین جوری کرده.

پارسال اینموقع ها بود تصمیم گرفتیم پرده اتاق خوابو ورداریم بجاش ازین کرکره چوبی 5 سانتیا بزاریم  فردای نصب میخواستم بزنم زیر گریه از شدت نور. بیچاره حسین مات کن شیشه زد شاید از تیزیش گرفته شه .ولی بازم مجبور بودم قبل از افتاب یه پتو بالش بزنم زیر بغلم و به کاناپه تو حال پناه ببرم. خلاصه این خوابیدنه ما هم واسه خودم معضلی شده .

البته چند بار خواستم ازین پوسته بیام بیرون امتحانم کردم ولی جز اینکه تا شب به زمینو زمان گیر بدم چیزی نه عاید خودم شد نه دوروبریام.

البته با ماهیت نور مشکلی ندارم  اگه حالم سرجا باشه و کرم مالیم کرده باشم زیر پرژکتورم اذیت نمشم اما...