حسین بالاخره طلسم رو شکست و باشگاه ثبت نام کرد .من خوشخواب چجوری از خوابم بزنم و دوباره شروع کنم پشتم حسابی باد خورده نمیدونم پارسال چجوری اونقدر اکتیو بودم.صبح مدرسه محمد بعد خونه و ناهار درست کردن ساعت 9 باشگاه دوباره مدرسه دنبال محمد و خونه بعد از ظهرا هم با محمد پارک و خرید و پیاده روی و...

اما امسال هنوز هیچی به هیچی 2ماهم از مهر گذشت من هنوز اندر خم یک کوچه ام...

تو ایمیل بابا یه کنسرت طنز گذاشته بودن خیلی خنده دار بود (یعنی خیلی مال یه دقیقش بود)مامان میگفت: فکر کن دیشب من اینجا خوابیدم بابات اسپیکرارو زیاد کرده قهقهه هم میزنه انگار نه انگار من خیر سرم خوابیدم.(قابل ذکره که جدیدا مامان کمر درد داره بابا داره ملاحظه میکنه شده این).

الی هم زنگ زده بود میگفت صدای بارونو میشنوی تازه تو خونه ام پنجره ها هم بستس اینقدر صدا داره فکر کنم برم بیرون غرق شم .

کاش شیرش میکردم که نه تو که شنات عالیه و اینها ببینم بره بیرون چی میشهشیطان

نمیدونم چرا مامان خبرهای مههمونیارو به الی نمیده میگم قایم نکن پیاز داغشم زیاد کن بذار روحیه اش رو از دست بدهشیطان(ایکن یه ادم کثیف)