حسین صبح زود بیدار شده بود (اخه معمولا شبایی که زود میخوابه ۶ صبح بیداره )صبحانه رو حاضر کرده بود بعدم ٧ منو محمد رو صدا کرد ... صبحانه خوردیم محمد رفت مدرسه حسین هم ثبت احوال ... منم که خوشخواب باز گرفتم خوابیدم ... ساعت ١٠ حسین زنگ زد که ساکمو اماده کن دیرم نشه ... منم تند تند ساکشو چیدم و یه زنگ به سولی زدم( اونم که قربونش برم صبح زودش ساعت ١٢ هه.) اخه صبح حسین گفت انگار دیشب سولی بهت اسمس داده خوندم دیدم نوشته ما میریم خونه مامانه محسن تولدشه شما نمیاین ...خلاصه سولی گفت رفتیم هیچ  خبری از تولد نبود انگار ما هم چون جمعه بود و همه جا تعطیل واسش کیکشو خریدیم اخر شبم اومدیم خونه منم گفتم که قرار بود ما هم دیشب شام بریم اونجا ولی از تولد خبر نداشتیم که تو خونه کلی کار داشتیم کنسلش کردیم و ازین حرفا ...

حسین از ثبت احوال اومد با دست پر بله هم سمبوسه خریده بود نشستیم خوردیم و کلی هم بحث عقده ای بودن بعضی (دقت کنین بعضی باز بعدن گیس کشی راه نیوفته ) کارمندای ادارات دولتی شد و اینا بعدم حسین پرید که از پرواز جانمونه ... منم باز خوابو استاد کردم ...

با زنگه محمد از خواب بیدار شدم پریدم ۴تا کلاب تو ساندویچ میکر درست کردم و ماه پارا رو روشن کردم دیدم بله به لطف تعاریفه ابدار از دست و پنجه خودمان جهته تنظیمات دیشب کل کانالا فرت ... و قابل ذکره که الان حتا ۵ تا کانال خودمونم جهت خالی نبودن عریضه نداریم ...

اینم اندر احوالات ما بعد از رفتنه حسین جان جانمان ...

 

حالا باید بزنگم ببینم محسن وقت داره بیاد درستش کنه یا نه باز باید دست به دامن رفیقه نادر شیم احیانا ...

دیشب هم کلی خونه تکونی کردیم ...حسین تو انباری بالکن دو تا طبقه ام دی اف زد منم کل البوم و مجله های ایده ال رو با چمدونه قلیونو کباب زن و تشک برقی و ملزومات عروسی رو توی صندوق چیدم روشون ... بعدم ماشین ظرفشویی و میز صبحانه رو کشیدم کنار زیرشو تمیز کنم که جیغ شادیم هوا رفت نمیدونی تا کجا رفت : حسین بست ریل های بارابانتیا رو پیدا کردم بدو بیا اینا رم بزن زیر هود ... که باز حسین مشغوله دریل کاری شد منم که از کفسابیه اشپزخونه فارغ شده بودم جارو و بخار شورو کول کردم که تا کار حسین تموم شه منم بقیه جاهارو بسابم ... کار حسین هم که تموم شد گاز رو برق انداخت منم هود و شیشه هاشو به انضمامه شیشه پنجره اشپزخونه ... ناگفته نمونه که پرده اتاقه حنا رو هم انداختیم ماشین گیره هاشو زیاد کردیم و شیشه هاشو تمیز بعدم همونجور نمدار اویزونشون کردیم ...سطل اشغال چرمی قهوه ایه رو هم شستیم گذاشتیم بین اشپز خونه و هال ...

همه این کارا رو کردیم ولی یک ماهو نیم دیگه باز روز از نو روزی از نو ...