الی عصبانیه که چرا 2 روزه اینجا نمیای ... ارزو اسمس زده چرا تنهایی بیا اینجا میزنم سولی و محسن اینجان محسن میگه بگو کنگر نخورده لنگر انداختن سولی میگه حالا ناراحت نشه بهش نگفتیم محسن محکم و خشن میگه مگه ناراحتی داره واسه چی ناراحت شه واسه خاتمه میگم اون که اصلا سره کاره . باز اسمس میده یکی از مشتریامون جنسای جدید بچه گونه اورده قیمتاشم عالیه میگم وایستا از خجالته کفش و سوئی شرت و بلوزش در اد یه هفته نیس 130 تومن پیادمون کرده ... میگه کیف پولم خونه شما نمونده میگم نه شاید تو شوی اقای شوهرت جا مونده یه جواب بد میده منم که بییییییییی زبون ... (البته به شوخی)...

به سولی اسمس میده اگه جوهر خودکارت یه جمله بنویسه برام چی مینویسی سولی میزنه :برو شوهر کن ... جواب میده شما 4 تا (منو حسین و محسن و سولی)دیگه منو خفه کردین ... این ازدواجه ارزو سوژه ایه حسین هی میگه تو اکی بده خودم جمعه (کارگر افغانی انبار) رو هر جور شده راضیش میکنم ... محسن میگه ساختمون ته کوچه رو هم ساختن بخت این باز نشد (کنایه به کارگر افغانای تو ساختمون ) یه بارم مامانش واسه کندن کف زمین اشپزخونه یه افغانی اورده بود گیر داده بودیم برو تو اشپزخونه لوندی کن بلکه چشش بگیردت ...خلاصه هر دفعه کلی میخندیم تا حرف ازدواج ارزو میرسه خودشم میگه تو ختم اقا همه به مامانم میگفتن ایشالله عروسی رضا ... بیچاره میگفت انگار یادشون رفته من از رضا بزرگترم ...

پیوست : ارزو متولد 66 . ولی از اونجاییکه من تو 18 سالگی حسین 21 سالگی محسن 22 سالگی سولی هم 15 ازدواج کردیم ارزو تو جمعمون ترشیده محسوب میشه ...

پیوست : کافیه 3 تا داداش قالتاق و دو تا زن داداش مارمولک داشته باشی که هر موضوعی رو سوژه کنن دیگه ...