دیروز رضوانه دوست الی اومد خونه مامان ... بعد از ظهر هم رفتیم ولنجک الی از بالنو یه بارونی خیلی خیلی خوشگل خرید. نفری 2-3 تا هم دی وی دی خریدیم ... غیر از بالنو و سها هنوز هیچکس حراج نزده ... رضی گفت بریم بام ولی از شدت سرما نرفتیم ... زنگ زدم مامان حنا رو حاضر کرد بریم هیوا . الی همون تو کوچه پالتوش رو در اورد و بارونی رو افتتاح کرد ...از فرعی رفتیم خیر سرمون تو ترافیک ولیعصر گیر نکنیم که دیدم تو فرعیا از شدت بارون همه ماشینا دو متر دومتر سر میخورن و هی بکس و باد میکنن ... تو لادن بغل نایب پارک کردیم و تا تجریش پیاده رفتیم یه دور بازار کیش رو دیدم و دوییدیم تو هیوا ... طبقه بالاش به مناسبت کریسمس افتتاح شده بود و خیلی هم شلوغ بود ... بعد از شام رفتیم قایم و یه ریز دور زدیم و برگشتیم به سمت ماشین .انقدر بارون تند شده بود که وقتی رسیدیم تو ماشین ازمون اب میچکید ... محمدم که از بس پریده بود تو ابا تا زانوش خیس اب شده بود ... بهش میگفتم مورچه یکم دیگه بپری تا کمرت خیس اب میشه میگفت تازه کفشام هم داره قیژ قیژ میکنه ... اول رضوانه رو رسوندیم بعدم من رفتم خونه دفتر کتابای حنا و لباس و لب تابم رو اوردم و اومدیم خونه مامان ... از خیسی و ترافیک و سر درد داشتم میمردم دیگه ...