طی یه عملیات شرورانه حساب حنام رو بستم تا عبرتی باشه واسه اونایی که بیخودی سالیان سال خودشونو مثل من اسیر این حساب کذایی مسکن جوانان کردن...

ولی حتا نتونست ببینه پولاش چقدر بوده اخه منه بقول بابام یزید همرو مستقیم چپوندم تو حساب خودم... همیشه وقتی از جلوی مسکن تجریش رد میشدیم میگفت :مامان گفتی پولام تو این بانکه؟ ... اه اه اه همیشه از پدر مادرایی که عیدی های بچه هاشونو بالا میکشن متنفر بودم ولی الان میفهمم چقدر ما پدر مادر ها ظالمیم...

پیوست: اگه فکر کردین مامان و بابام با منو الی این کارو میکردن سخت در اشتباهین...شایدم دلیلش این بود که ما مثل حنا عاقل و تو دار که نبودیم هیچ خیلی هم نانجیب بودیم ...

پیوست2: لطفا نگین حالا که پولاشو برداشته چه قربون صدقه میره چون واقعا اینجور نیست منو حنا و عشق و عاشقی یارای جدا نشدنی ایم و تو این مورد زبانزد خاص و عامیم...

پیوست3:بابام یه قانون داره که بچه نباید از پدر مادرش بترسه منم میگم ولی نباید حسابم نبره و رو این اصل بابا اسمم رو گذاشته یزید.