درباره نویسنده
مهدیه
هیچ آدمی تو فضای مجازی نه اونقدر که نشون میده شاده ،نه غمیگینه ،نه خوشبخته ؛نه بدبخته ؛نه عاشقه نه فارغ ...
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • سعادت آباد
  • تو اتوبوس خواستناااااا بچه ها قبول نکردن((:
  • نجیب زادگان
  • بهترین فصل
  • فلسفه وجودی آینه
  • این روزا ...
  • خانومه به من گفت ؛چی گفت ...
  • خواب کثافت
  • شادیانه
  • زرشک
  • مستان ز خدا بی خبرند؟؟؟
  • آرامش
  • یلدا مبارک
  • تولدانه
  • چنج فرند
  • مجیدمون اینا
  • باز آمد بوی گند مدرسه
  • خط و نشون
  • یادت باشه
  • فائزه
  • پچ پچ های منو نینا
  • تن تو غروب زمستونو بیادم میاره ...
  • من ،تو ،لاابالی
  • طلاق و ننه ی تخس مذکور
  • آذر و رحیم 2
  • آذر و رحیم 1
  • خانواده مجازی
  • شمارش معکوس
  • فقط خواستم بگم هستم ،همین D:
  • کات
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
دوستان من
  • اسمایلی
  • اپلودعکس
  • نگی عزیزم
  • ستایش عزیزم
  • پت عزیزم
  • درباره الی
  • چاقی خوشبخت در استانه تاهل
  • شاید امروز
  • درباره زندگی
  • تولد دیگر
  • اسمارتیس
  • دخملی عزیز
  • مطبخ رویا
  • غذای متفاوت
  • من و نمیدونم
  • مناجات نامه جناب مارکو
  • مامان خانوم
  • وقتی مابودیم هیشکی نبود
  • روزگار ربیعه(محبوبه ها)
  • زن بابای امروزی
  • خانوم دوری و آقای مارلین
  • بهار دلنازک من
  • مار گزیده
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



خدمات وبلاگی ها

قالب وبلاگ

کلانتر62
کاش فرازای زندگی هزار برابر نشیباش باشه ...
سعادت آباد
نویسنده: مهدیه - ۱۳٩۱/٢/۸

اول نوشت :شما تو اطرافیاتون کسیو سراغ دارین بدون فیس زندگیه خوشحالی داشته باشه؟؟؟ به همین روح قبله انقد که نبود فیس و پرو *کسی رو تو زندگیم حس میکنم ؛کمبود بابامو نکردم و نمیکنم !این از این

 

فیلم نوشت : سعادت آبادو دیدم ؛با اینکه هیچ تهی واسش تعیین نشده بود ولی عین واقعیت بود ؛اینکه لزوما رابطه های زن و شوهری  اونجوری که از بیرون نشون میده همیشه ؛قشنگ نیست ؛اینکه هیچوقت ظاهر زندگیه دیگرانو با باطن زندگیه خودتون مقایسه نکنین ؛یکی از بدترین حسایی که یه زن میتونه داشته باشه داشتن شوهر هرزه (حسین یاری) شوهر بدمست و لاابالی و کلاهبردار (حامد بهداد) و شوهر بدبین (امیر آقایی )ه که البته به نظرم مورد سوم به مراتب قابل تحمل تره (با اینکه تو فیلم نقاط منفیه این شخصیت خیلی پررنگتر از بقیه بود)

اینکه بعضی زنها واقعا کوه صبرن(لیلا حاتمی) ؛اینکه بعضی مردا 90 سالشونم که بشه باید حواست باشه زندگیتونو به باد ندن(بهداد) !!! اینکه ایده آل های بعضی زنها واقعا بی ارزش و احمقانه س (افشار) واقعا ماموریت سه ماهه خارج از کشور انقد میتونه مهم باشه ؟؟؟ هضم بعضی حماقتا واقعا سخته ...( این ایده رو از دهن زنی میخونین که بارها برچسب لاابالی خورده !)


  به هر حال...

 

بعضی آدما آتشفشان انرژین ؛ مثلا همین رویای خودمون ؛یعنی من عاشق حرکتای سر و دستشم وقتی یه چیز قشنگ پشت ویترین میبینه و میخواد از مغازه دار سوال کنه چه رنگای دیگه داره و چنده و اینا ؛عاشق اون صدای جیغ جیغوش و نفس نفس زدناش و گرد شدن چشاش از خوشحالی خنده یعنی شما نمیدونین یه دختر به این درازی خنده وقتی هیجانی میشه از یه بچه 3 ساله ذوق کرده چقدر بامزه تره ...

پ نوشت : یکی بیاد این منگلا رو با هم آشتی بده ؛خرید 5 نفره مان آرزوست !!! 

 

 


نظرات ()



تو اتوبوس خواستناااااا بچه ها قبول نکردن((:
نویسنده: مهدیه - ۱۳٩۱/٢/٤

اول نوشت :نه فِک کنی فقط پسرا اعتقاد دارن با ازدواج یه دخترُ بدست میارن ؛بقیه رو از دست میدن ؛نه ؛ یه سری دخترام هستن که دلیل ازدواج نکردنشون همینه ؛نه فک کنی من گفتمااااا ؛نه ؛این نظر دوستای پسر خودشونه به علی قسم ...

 

دوم نوشت :اینروزا دچار خانواده زدگیه مفرطیم ؛ینی از خانواده هامون فرار میکنیم ؛نه که فک کنی اتفاقی افتاده هاااا ؛نه ؛فقط دیگه با یه سری آدما حال نمیکنیم ...

 

اُسکل نوشت :بچه ها افتادن رو مود ازدواج ؛ینی یه جوری که حرف از دهن کسی نمیتونه دربیاد ؛مثلا تا امید میاد تعریف کنه داداشم فلان بشرا قیافشو مظلوم میکنه دستاشو میزاره زیر چونش میگه داداشت چنــــــــــــــــــــد سالشه ؟؟؟ خوشگله ؟؟؟ بعد مری چش غره میره که داداشش دوس دختر داره ؛بعد امید میخنده میگه تو از کجا میدونی ؟ مری میگه تو خیابون دیدمشون ؛بعد امید میگه چه شکلی بود ؟ بعد مری با انگشتاش بازی میکنه میره پشت دیوار با خجالت میگه چن بار دیدمش هر دفعه با یکی بود ؛امید میزنه زیر خنده میگه آره میخواستم همینو بگم اون تو قید و بند ازدواج نیس بدردت نیمخوره ؛دوباره بشرا گیر میده : همین یه داداشو دارین ؟؟؟ امید میگه آره ؛بشرا میگه چرا آخه پسرای به این خوشگلی چرا انقد مادرتون کم کاری کرده آخه ؟؟؟ بعد ماری عصبانی از پشت در میاد بیرون به بشرا میگه : من یه بار به زبون آوردم چرا مامان تو کم کاری کرده از بابی و بشیر کم آورده ؟؟؟ بشرا خجالت میکشه میگه نه ؛بعد من عاشق این دعواهای احمقانه شون میشم ؛بسکه این دوتا اوشگول و ماهن قلب

ته نوشت: الان از اتاق فرمان چشم غره میرن چرا نمیگی من تو اتوبوسم خواستگار داشتم گفتم تعریف از خود نباشه من خیلی آروم و قانعم همینجور میرم آروم یه گوشه میشینم ازدواج میکنم با کسیم کاری ندارم ؛قبل ازدواجم هیچــــــــــــــــــی نمیخوام ؛بعد خانومه گفت نه آروم خوب نیس من دنبال دختر شیطونم بعد من گفتم :عــــــــه دختر شیطون!!! راستش از خدا که پنهون نیس از شما چه پنهون از صدای حرف و خنده های من کل ه کوچه ازمون شاکین ؛این طبقه بالا و پایینیمون که اصن ول کردن خونه رو با اساساش رفتن ؛نه که فک کنین ماموریت ایناها ؛دررفتن کلا خنده

 

 

 

نظرات ()



نجیب زادگان
نویسنده: مهدیه - ۱۳٩۱/٢/٢

ما نه یه تیمیم ؛نه یه دسته ییم ؛نه یا باندیم ؛نه یه گروهیم ؛نه حتا یه گروه *ک ؛ما چند تا آدم معمولی ییم که وقتی بهم میوفتیم یه کم بفهمی نفهمی عوضی میشیم از خود راضی خنده

نظرات ()



بهترین فصل
نویسنده: مهدیه - ۱۳٩۱/۱/۱٥

بهترین فصل سال برای شما چه فصلیه ؟؟؟



ادامه مطلب ...
نظرات ()



فلسفه وجودی آینه
نویسنده: مهدیه - ۱۳٩٠/۱٢/٢٦

وقتی وسط اسم فامیل بازیمون نمیتونیم جلو بچه بهم فحش بدیم وابتکار به خرج میدیم و دری وریامونو کف دستمون مینویسیمو هی بهم نشون میدیم با خودم میگم شاید وقتی تو بچگی بهم آینه آینه میگفتیمم از بزرگترامون یه چیزی دیده بودیم ولی نمیدونستیم کف ش باید یه چیزی باشه یه چیز آبدار از خود راضی

نظرات ()



این روزا ...
نویسنده: مهدیه - ۱۳٩٠/۱٢/۱۳

عاشق اون رقصای مسخره تم ؛وقتی حسین از بشرا فیلم میگیره و تو پشتش ادا در میاری ؛وقتی میگه یکی پشتی رو با بیل خاموش کنه و تو میزنی تو سرت ؛وقتی با پای بسته بندی شده عین بنز ترکی میرقصی و تا میگیم خب حالا ظرفا ،میشی یه قطع نخاعیه مطلق ...

عاشق لحظه هایی که رویا از نماینده ی بیـــــــــــب لپتاپ میگیره نگا کنه و تو هی میگی : آقا بگیر ازش میندازه هااا ؛بگیر آقا راحت باش این راشیتیسمیه میندازه بد بخت میشیااااا بگیر دیگه میگم بگیر بگیر و آقاهه مستاصل هی به تو نگاه میکنه هی به رویا هی به لپتاپشو استرس همه هیکلشو میگیره و من خیلی منطقی دارم میمیرم از خنده خنده


عاشق وقتایی که گوش همه رو کر میکنیم از حرف و خنده ؛وقتایی که داد میزنی بشرا ؛دهن رویا رو بگیر پیاده شدیم ول کن آقای راننده حواسشون پرت میشه و رویا بقول خودش ساکت شده ولی هنوز داره خاطره تعریف میکنه و تو بهش چشم غره میری و منو بشرا تو نطفه خفه شدیم خنده


 وقتایی که از صبح تا شب پاساژ گردی کردیمو شب اس میدی قرار فردا رو کنسل کنیم پات داره میشکنه از درد و من خیلی محترمانه میزنم :حرف مفت زدی باز ؟ بعد تو فردا صب اس میدی ساعت فلان ؛فلان جا و من این سست عنصریتو میستایم خنده

 

خدایا این روزامونو بیشتر بیشترش کن چشمک

 




نظرات ()



خانومه به من گفت ؛چی گفت ...
نویسنده: مهدیه - ۱۳٩٠/۱۱/٢٤

یه خانومی ازین پر حرفا که یه سره پارازیت ول میدن تو جمع یه حرفی زد که کلا نظرم راجع بهش عوض شد؛ دیگه یه آدم مخ تعطیل و اوشگول ندیدمش دیگه دلیل این همه شعر خوندن و قر دادنو شلوغ بازیشو فهمیدم وقتی گفت :لقمه به این گرونی میخورین ؛حیفو میلش نکنین لااقل ؛اگه یه لقمه میخورین ده تا لقمه پس بدین نه اونجوریااااا با شاد بودنتون با انرژی مثبتی که به دورو بریاتون انتقال میدین ؛اگه قبلا بچه تونو یه بار بغل میکردین دوبار بغل کنین ؛اگه شوهرتونو یه بار بوس میکردین دوبار بوس کنین ؛شاد باشین و شادیتونو به دیگرانم القا کنین هی سر چیزای بیخودی غمباد نگیرین ؛لقمه به این گرونی رو تو خونتون نکنین بخورین ؛و این جوری بود که یهو این رو اون رو شدم ؛نگا شمانیشخندزبان

 

 

 

اون بغلو نگا نوشت : دیدینم ؟؟؟خنده

نظرات ()



خواب کثافت
نویسنده: مهدیه - ۱۳٩٠/۱۱/٢۳

مشاهده یادداشت خصوصی

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »